جستوجو در اشعار
برای عبارت دقیق، آن را میان «گیومه» یا "نقلقول" بگذارید. اعراب، ی/ي، ک/ك و نیمفاصله در جستوجو مهم نیستند.
پالایش بر پایهٔ شاعر، قالب و اثر
۶٬۰۳۹ نتیجه برای «آید» · صفحهٔ ۱۰۲ از ۵۰۴
- بخش ۱۱۵ - در معنی لَوْلاکَ لَما خَلَقْتُ الأَفْلاکَ جلال الدین محمد مولویمنفعتهای دگر آید ز چرخآن چو بیضه تابع آید این چو فرخ
- بخش ۱۰۴ - در خواب گفتن هاتف مر عمر را رضی الله عنه کی چندین زر از بیت المال به آن مرد ده کی در گورستان خفته است جلال الدین محمد مولویهر دمی از وی همیآید اَلَستجوهر و اَعراض میگردند هست
- بخش ۱۰۲ - پرسیدن صدیقه رضیالله عنها از مصطفی صلیالله علیه و سلم کی سر باران امروزینه چه بود جلال الدین محمد مولویهوشیاری زان جهانست و چو آنغالب آید پست گردد این جهان
- بخش ۵۸ - منع کردن خرگوش از راز ایشان را جلال الدین محمد مولویگفت هر رازی نشاید باز گفتجفت طاق آید گهی، گه طاق، جفت
- بخش ۳۵ - بقیهٔ قصهٔ اهل سبا و نصیحت و ارشاد سلیمان علیهالسلام آل بلقیس را هر یکی را اندر خور خود و مشکلات دین و دل او و صید کردن هر جنس مرغ ضمیری به صفیر آن جنس مرغ و طعمهٔ او جلال الدین محمد مولویمنطقالطیر سلیمانی بیابانگ هر مرغی که آید میسرا
- بخش ۶۰ - حکایت آن فقیه با دستار بزرگ و آنک بربود دستارش و بانگ میزد کی باز کن ببین کی چه میبری آنگه ببر جلال الدین محمد مولویتا شود زفت و نماید آن عظیمچون در آید سوی محفل در حطیم
- بخش ۵۰ - توفیق میان این دو حدیث کی الرضا بالکفر کفر و حدیث دیگر من لم یرض بقضایی فلیطلب ربا سوای جلال الدین محمد مولویگر کشانم بحث این را من بسازتا سؤال و تا جواب آید دراز
- بخش ۱۰۰ - بیان این خبر کی کلموا الناس علی قدر عقولهم لا علی قدر عقولکم حتی لا یکذبوا الله و رسوله جلال الدین محمد مولوینه نژند پیریت آید برونه قد چون سرو تو گردد دوتو
- بخش ۸۳ - حواله کردن پادشاه قبول و توبهٔ نمامان و حجره گشایان و سزا دادن ایشان با ایاز کی یعنی این جنایت بر عرض او رفته است جلال الدین محمد مولویعقل آید سوی حلمش مستجیرساقیم تو بودهای دستم بگیر
- بخش ۳۶ - در آمدن مصطفی علیهالسلام از بهر عیادت هلال در ستورگاه آن امیر و نواختن مصطفی هلال را رضی الله عنه جلال الدین محمد مولویگفت چون باشد خود آن شوریدهخوابکه در آید در دهانش آفتاب؟
- بخش ۲۸ - حکایت جلال الدین محمد مولویمصریان را جمع آرید این طرفتا در آید آنک میباید به کف
- بخش ۶۰ - در وهم افکندن کودکان اوستاد را جلال الدین محمد مولویجمله اِستادند بیرون منتظرتا درآید اول آن یار مصر
