جستوجو در اشعار
برای عبارت دقیق، آن را میان «گیومه» یا "نقلقول" بگذارید. اعراب، ی/ي، ک/ك و نیمفاصله در جستوجو مهم نیستند.
پالایش بر پایهٔ شاعر، قالب و اثر
۱٬۸۸۲ نتیجه برای «صد» با فیلتر مولانا · صفحهٔ ۱۱۲ از ۱۵۷
- فصل سی ام - پیوسته شحنه طالب دزدان باشد که ایشان را بگيرد جلال الدین محمد مولوی… ی آن نبود که بیرون روند و از همدگر خبر نداشتند که کجا نشستهاند که به صد تذکیر و وعظ و خطبه، ایشان را آنچنان حالت ِ نیکو نشده بود. فایدههایی ایشان را حاصل شد و سِرّهایی کشف شد که به چندین عمل و وعظ نشده بود؛ تا آخر مجل …
- بخش ۹۸ - توزیع کردن پایمرد در جملهٔ شهر تبریز و جمع شدن اندک چیز و رفتن آن غریب به تربت محتسب به زیارت و این قصه را بر سر گور او گفتن به طریق نوحه الی آخره جلال الدین محمد مولویهیچ ناورد از ره کدیه به دستغیر صد دینار آن کدیهپرست
- بخش ۹۶ - باخبر شدن آن غریب از وفات آن محتسب و استغفار او از اعتماد بر مخلوق و تعویل بر عطای مخلوق و یاد نعمتهای حق کردنش و انابت به حق از جرم خود ثُمَّ الَّذینَ کَفَروا بِرَبِّهِمْ یَعْدِلونَ جلال الدین محمد مولویاو وثاقم داد و تو چرخ و زمیندر وثاقت او و صد چون او سمین
- بخش ۵۹ - داستان آن کنیزک کی با خر خاتون شهوت میراند و او را چون بز و خرس آموخته بود شهوت راندن آدمیانه و کدویی در قضیب خر میکرد تا از اندازه نگذرد خاتون بر آن وقوف یافت لکن دقیقهٔ کدو را ندید کنیزک را به بهانه به راه کرد جای دور و با خر جمع شد بیکدو و هلاک شد به فضیحت کنیزک بیگاه باز آمد و نوحه کرد که ای جانم و ای چشم روشنم کیر دیدی کدو ندیدی ذکر دیدی آن دگر ندیدی کل ناقص ملعون یعنی کل نظر و فهم ناقص ملعون و اگر نه ناقصان ظاهر جسم مرحوماند ملعون نهاند بر خوان لیس علی الاعمی حرج نفی حرج کرد و نفی لعنت و نفی عتاب و غضب جلال الدین محمد مولویصد هزاران نام خوش را کرد ننگصد هزاران زیرکان را کرد دنگ
- فصل اول - یکی میگفت که مولانا سخن نمیفرماید جلال الدین محمد مولوی… ن بهانه است. آدمی را با آدمی آن جزو مناسب جذب میکند نه سخن، بلکه اگر صدهزار معجزه و بیان و کرامات ببیند، چون در او از آن نبی و یا ولی جزوی نباشد مناسب؛ سود ندارد، آن جزوست که او را در جوش و بیقرار میدارد، در کَهْ، از …
- بخش ۱۸ - تتمهٔ قصهٔ مفلس جلال الدین محمد مولویهست بر سمع و بصر مُهر خدادر حجب بس صورتست و بس صدا
- بخش ۴۹ - اختلاف کردن در چگونگی و شکل پیل جلال الدین محمد مولویآن توِ زفتت که آن نهصد تو استقُلزمست و غرقهگاه صد تو است
- بخش ۸۸ - لابه کردن موش مر چغز را کی بهانه میندیش و در نسیه مینداز انجاح این حاجت مرا کی فی التاخیر آفات و الصوفی ابن الوقت و ابن دست از دامن پدر باز ندارد و اب مشفق صوفی کی وقتست او را بنگرش به فردا محتاج نگرداند چندانش مستغرق دارد در گلزار سریع الحسابی خویش نه چون عوام منتظر مستقبل نباشد نهری باشد نه دهری کی لا صباح عند الله و لا مساء ماضی و مستقبل و ازل و ابد آنجا نباشد آدم سابق و دجال مسبوق نباشد کی این رسوم در خطهٔ عقل جز وی است و روح حیوانی در عالم لا مکان و لا زمان این رسوم نباشد پس او ابن وقتیست کی لا یفهم منه الا نفی تفرقة الا زمنة چنانک از الله واحد فهم شود نفی دوی نی حقیقت واحدی جلال الدین محمد مولویگفت دی نیم درم راضیترمزانک امروز این و فردا صد درم
- غزل شمارهٔ ۱۹۴۰ جلال الدین محمد مولویصد هزاران زخم بر سینه ز زخم تیر عشقصد شکار خسته و نی تیر پیدا نی کمان
- فصل شانزدهم - نایب گفت که پیش از این کافران بت را میپرستیدند جلال الدین محمد مولویبلکه به صد هزار یک منزل نتوانی ازین راه بریدن الا چون درین راه بروی چنانک از پای درآیی و بیفتی و ترا دیگر هیچ طاقت رفتن نماند بعد از آن عنایت حق ترا برگیرد چنانکه طفل را مادام که شیرخواره است او را بر میگیرند و چون بزرگ …
- بخش ۱ - سر آغاز جلال الدین محمد مولویمطلع تاریخ این سودا و سودسال اندر ششصد و شصت و دو بود
- بخش ۱۰۰ - ماخذهٔ یوسف صدیق صلواتالله علیه به حبس بضع سنین به سبب یاری خواستن از غیر حق و گفتن اذکرنی عند ربک مع تقریره جلال الدین محمد مولویصد چو ماهست آن عجب در یتیمکه به یک ایماء او شد مه دو نیم
