جستوجو در اشعار
برای عبارت دقیق، آن را میان «گیومه» یا "نقلقول" بگذارید. اعراب، ی/ي، ک/ك و نیمفاصله در جستوجو مهم نیستند.
پالایش بر پایهٔ شاعر، قالب و اثر
۱۹٬۶۵۱ نتیجه برای «دو» · صفحهٔ ۱٬۳۶۸ از ۱٬۶۳۸
- بخش ۱۸۳ - منع کردن دوستان او را از رجوع کردن به بخارا وتهدید کردن و لاابالی گفتن او جلال الدین محمد مولویگفت او را ناصحی ای بیخبرعاقبت اندیش اگر داری هنر
- من اسراره نورنّا لاالله بمشرق انواره جلال الدین محمد مولوی… باریها، معید الخلایق علی صعید الحشر لیوم النشر و مبدیها، مجری الفلک الدّوارفی لجّة الخضراء و الفلک علی صفحات الماء و مزجیها، مظهر کتائب السحائب علی اکناف الهواء و منشیها، فاذا سلت البروق سیوفها علی اعجاز العوادی و هوادیه …
- بخش ۳۴ - باقی قصهٔ ابراهیم ادهم قدسالله سره جلال الدین محمد مولویچون ز چشم خویش و خلقان دور شدهمچو عنقا در جهان مشهور شد
- بخش ۹۶ - گفتن موسی علیهالسلام فرعون را کی از من یک پند قبول کن و چهار فضیلت عوض بستان جلال الدین محمد مولویآنچنان که از عکس دوزخ گشتهامآتش و در قهر حق آغشتهام
- بخش ۵۲ - سبب عداوت عام و بیگانه زیستن ایشان به اولیاء خدا کی بحقشان میخوانند و با آب حیات ابدی جلال الدین محمد مولویشرح دارالملک و باغستان و جوپس برو افسوس دارد صد عدو
- بخش ۲۱۹ - تفسیر این خبر کی مصطفی علیه السلام فرمود لا تفضلونی علی یونس بن متی جلال الدین محمد مولوینیست را چه جای بالا است و زیرنیست را نه زود و نه دورست و دیر
- بخش ۱۷۴ - شناختن هر حیوانی بوی عدو خود را و حذر کردن و بطالت و خسارت آنکس کی عدو کسی بود کی ازو حذر ممکن نیست و فرار ممکن نی و مقابله ممکن نی جلال الدین محمد مولویبل عدو خویش را هر جانورخود بداند از نشان و از اثر
- بخش ۱۱۹ - عروس آوردن پادشاه فرزند خود را از خوف انقطاع نسل جلال الدین محمد مولویمن هم از بهر دوام نسل خویشجفت خواهم پور خود را خوب کیش
- بخش ۶۹ - باز تقریر ابلیس تلبیس خود را جلال الدین محمد مولویزان ندانی کت ز دانش دور کردمیل دنبه چشم و عقلت کور کرد
- بخش ۱۷۳ - آداب المستمعین والمریدین عند فیض الحکمة من لسان الشیخ جلال الدین محمد مولویکی رسانند آن امانت را بتوتا نباشی پیششان راکع دوتو
- بخش ۷۵ - قصهٔ آنک کسی به کسی مشورت میکرد گفتش مشورت با دیگری کن کی من عدوی توم جلال الدین محمد مولویمن عدوم مر ترا با من مپیچنبود از رای عدو پیروز هیچ
- بخش ۱۱۰ - جستن آن درخت کی هر که میوهٔ آن درخت خورد نمیرد جلال الدین محمد مولویگفت دانایی برای داستانکه درختی هست در هندوستان
