جستوجو در اشعار
برای عبارت دقیق، آن را میان «گیومه» یا "نقلقول" بگذارید. اعراب، ی/ي، ک/ك و نیمفاصله در جستوجو مهم نیستند.
پالایش بر پایهٔ شاعر، قالب و اثر
۳۴۹ نتیجه برای «چند» با فیلتر سعدی · صفحهٔ ۱۴ از ۳۰
- شمارهٔ ۱ - مجلس اول سعدی شیرازی… اشتید چه شد که امروز فرو گذاشتید؟ همان طایفه گویند که شمع به نزدیک ما چندان عزیز بود که خود را میسوخت، و روشنایی جهت ما میافروخت اکنون چون صبح صادق تاج افق بر سر نهاد و شعاع خود به عالم داد شمع را دیگر قیمت نباشد و ما …
- شمارهٔ ۴ - مجلس چهارم سعدی شیرازی… عجب الکفار نباته. بارانیست که بر زمین آید و گیاهی سبز برویاند و روزی چند بماند و خرّم باشد و خلق را به شگفتی میآورد، ثم یهیج فتراه مصفرا، پس به اندک روزگار خشک کرده شود و زرد شود. ثم یکون حطاما، پس خاک گردد و از آن سبز …
- شمارهٔ ۶ - تقریرات ثلاثه سعدی شیرازیچون سلطان آباقا این حال را مشاهده کرد گفت چندین سال تا این شمسالدین پیش من میباشد و با وجود آنکه میداند که پادشاه روی زمین هستم هرگز خدمتی و تلطّفی که این لحظه کرد به این مرد، با من نکرد. چون برادران هر دو باز گردیدند …
- شمارهٔ ۱ - در تقریر دیباچه سعدی شیرازیهرچند که از روی صورت، سفینه را صفت آن است که به مجالست و مؤانست او گاه از غرقاب قبض به ساحل بسط می توان رسید، و گاه از مهلکهٔ بسط به مشرعهٔ قبض میتوان خرامید اما از راه معنی به حقیقت بحریست که از زواهر دلالت معانی، و ج …
- حکایت شمارهٔ ۲۷ سعدی شیرازیرزق اگرچند بیگمان برسدشرطِ عقل است، جُستن از درها
- شمارهٔ ۳ - رسالهٔ نصیحة الملوک [۷۶-۱۵۱] سعدی شیرازی… از متعلّقان دیوان به دیناری خیانت بدید معزولش کرد. طایفه بزرگان پس از چند روز شفاعت کردند که بدین قدر آن بنده را از خدمت درگاه محروم مگردان. گفتا غرض مقدار نیست غرض آن که چون مال ببرد و باک ندارد خون رعیت بریزد و غم نخور …
- دیباچه سعدی شیرازییا رب! ز باد فتنه نگهدار خاک پارسچندان که خاک را بُوَد و باد را بقا
- ترجیع بند سعدی شیرازیاین جور که میبریم، تا کی؟وین صبر که میکنیم، تا چند؟
- شمارهٔ ۲ - رسالهٔ نصیحة الملوک [۱-۷۵] سعدی شیرازی… عالی و تقدّس که مفصل آن در دفترها نشاید گفتن. اما به قدر طاقت کلمهای چند بیان کنیم در معنی عدل و احسان و بالله التوفیق.
- شمارهٔ ۵ - مجلس پنجم سعدی شیرازی… گفت یا شیخ همه عمر در جستجوی حق بسر بردم و اند بار حج پیاده بگذاردم و چند دشمنان دین را در غزا سر از تن برداشتم، و چند مجاهدهها کشیدم، و چند خون جگرها خوردم، هیچ مقصودی حاصل نمیشود. هرچند بیشتر میجویم کمتر می یابیم. ه …
- حکایت شمارهٔ ۴ سعدی شیرازی… ةٍ، و به حجّت با او بس نیامد؛ سپر بینداخت و برگشت. کسی گفتش: تو را با چندین فضل و ادب که داری، با بیدینی حجّت نماند؟ گفت: علمِ من قرآن است و حدیث و گفتارِ مشایخ و او بدین ها معتقد نیست و نمیشنود؛ مرا شنیدنِ کفرِ او به …
- حکایت شمارهٔ ۷ سعدی شیرازییکی را شنیدم از پیران مربی که مریدی را همیگفت: ای پسر! چندان که تعلق خاطر آدمیزاد به روزیست اگر به روزیده بودی به مقام از ملائکه درگذشتی.
