جستوجو در اشعار
برای عبارت دقیق، آن را میان «گیومه» یا "نقلقول" بگذارید. اعراب، ی/ي، ک/ك و نیمفاصله در جستوجو مهم نیستند.
پالایش بر پایهٔ شاعر، قالب و اثر
۲۷٬۰۰۰ نتیجه برای «نی» · صفحهٔ ۱٬۴۲۰ از ۲٬۲۵۰
- بخش ۵۹ - حکایت مدح گفتن لاغری شاعر خواجه را که بر وی لباس آسودگی از فربهی تنگ آمده بود جامیخواجه مسکین چو مدیحش شنیدبوی توقع به مشامش رسید
- بخش ۴۸ - مناجات در شکر شکر به صبر آمیختن و از تلخی این در شیرینی آن گریختن جامیای شکیبا نه دل ما از تواز همه صبر خوش الا از تو
- بخش ۵۱ - مناجات در انتقال از شکر و سپاسداری به خوف و ترسگاری جامیچون نواله ز نوا نیست جدازان نواله ست جهانی به نوا
- بخش ۱۵ - در بیان آنکه امضای عزیمت بر ترک گناه در مشیت حق است سبحانه و تعالی اگر امضا کند شکر باید کرد والا عذر باید آورد جامیور نیاید سازگار او قضاخوش نباشد جز به حکم او رضا
- بخش ۳۵ - حکایت آن فرو رفته به چاه جاه که از دست دوک ریسی رشته عنایتش به چنگ افتاد و کمند نجات او گشت جامیبود چابک زنی آنجا حاضرگفت تا چند که این کیست آخر
- بخش ۳۲ - حکایت آن مرید گرم رو که به فرموده پیر پخته کار در تنور فروزان نشست و از تاب آتش یک موی بر اندام وی کج نگشت جامیچند با ما کنی الحاح چنینرو در آن آتش سوزان بنشین
- بخش ۳۷ - حکایت آن بد سرشت که به صاحب عباد نامه نوشت که فلان مالدار مرده است و از وی مال خطیر مانده و بجز یک طفل صغیر وارثی ندارد و جواب نوشتن صاحب عباد به وی جامیشاید او نیز کاسه ای لیسدیا بر این دوک رشته ای ریسد
- بخش ۲۳ جامیجمعی نشسته بودند و سخن کمال و نقصان رجال در پیوسته، یکی از آن میان گفت: هر که دو چشم بینا ندارد نیم مرد است و هر که در خانه عروسی زیبا ندارد نیم مرد است و هر که وقوف بر سباحت دریا ندارد نیم مرد است.
- بخش ۴۶ - گفتار در تعریف و توصیف شعر و تقسیم آن به دو قسم متقابل که یکی آسایش جانست و دیگری کاهش دل جامیگر بود لفظ و معنیش با هماین دقیق و لطیف و آن محکم
- بخش ۵۹ - در بیان آنکه اکثر خلق عالم روی پرستش در موهوم و مخیل خود دارند جامینیست حصری خدای را و حدیکه مقید شود به معتقدی
- بخش ۴۵ - قصه خواب دیدن علی بن موفق معروف کرخی و بشر حافی و احمد بن حنبل را قدس الله تعالی ارواحهم جامیبعد ازان دید با خدادانیدو فرشته نشسته بر خوانی
- بخش ۸ جامینوشیروان روز نوروز یا مهرجان مجلس می داشت، دید یکی از حاضران که با وی نسبت خویشی داشت جام زرین در بغل نهاد، تغافل کرد و هیچ نگفت چون مجلس برشکست، شرابدار گفت: هیچ کس بیرون نرود تا تجسس کنیم که یک جام زرین درمی باید.
