جستوجو در اشعار
برای عبارت دقیق، آن را میان «گیومه» یا "نقلقول" بگذارید. اعراب، ی/ي، ک/ك و نیمفاصله در جستوجو مهم نیستند.
پالایش بر پایهٔ شاعر، قالب و اثر
۳٬۸۳۷ نتیجه برای «آخر» · صفحهٔ ۱۴۴ از ۳۲۰
- بخش ۲۶ - قصهٔ آن حکیم کی دید طاوسی را کی پر زیبای خود را میکند به منقار و میانداخت و تن خود را کل و زشت میکرد از تعجب پرسید کی دریغت نمیآید گفت میآید اما پیش من جان از پر عزیزتر است و این پر عدوی جان منست جلال الدین محمد مولویای بسا نازآوری زد پر و بالآخر الامر آن بر آن کس شد وبال
- بخش ۵۱ - قصهٔ صوفی کی در میان گلستان سر به زانو مراقب بود یارانش گفتند سر برآور تفرج کن بر گلستان و ریاحین و مرغان و آثار رحمةالله تعالی جلال الدین محمد مولویکه چه خسپی آخر اندر رز نگراین درختان بین و آثار و خضر
- بخش ۷۶ - حکایت استر پیش شتر کی من بسیار در رو میافتم و تو نمیافتی الا به نادر جلال الدین محمد مولویچون برآیم بر سرکوه بلندآخر عقبه ببینم هوشمند
- بخش ۳۳ - پیدا کردن سلیمان علیهالسلام کی مرا خالصا لامر الله جهدست در ایمان تو یک ذره غرضی نیست مرا نه در نفس تو و حسن تو و نه در ملک تو خود بینی چون چشم جان باز شود به نورالله جلال الدین محمد مولویکی توان اندود این خورشید رابا کف گل تو بگو آخر مرا
- بخش ۴۷ - ترجیح نهادن شیر جهد را بر توکّل جلال الدین محمد مولویدستِ همچون بیل اشارتهای اوستآخر اندیشی عبارتهای اوست
- بخش ۴۱ - قصهٔ درویشی کی از آن خانه هرچه میخواست میگفت نیست جلال الدین محمد مولویگفت « باری اندکی پیهم بیاب »گفت « آخر نیست دکان قصاب »
- بخش ۷۰ - بقیهٔ قصهٔ آن زاهد کوهی کی نذر کرده بود کی میوهٔ کوهی از درخت باز نکنم و درخت نفشانم و کسی را نگویم صریح و کنایت کی بیفشان آن خورم کی باد افکنده باشد از درخت جلال الدین محمد مولویپس چرا آمن شوی بر رای دلعهد بندی تا شوی آخر خجل
- بخش ۲۵ - مکر دیگر انگیختن وزیر در اضلال قوم جلال الدین محمد مولویمیدهد دل مر ترا کین بیدلانبی تو گردند آخر از بیحاصلان
- فصل سی و پنجم - صورت فرع عشق آمدکه بی عشق این صورت جلال الدین محمد مولوی… ی که هنری را طالب نباشد هیچ آن هنر را نیاموزند و نورزند. گویند که عشق آخرِ افتقار است و احتیاج است به چیزی. پس احتیاج اصل باشد و محتاجٌ الیه فرع. گفتم آخر این سخن که میگویی از حاجت میگویی. آخر این سخن از حاجت تو هست شد …
- بخش ۲۰ - در بیان آنک حکما گویند آدمی عالم صغریست و حکمای اللهی گویند آدمی عالم کبریست زیرا آن علم حکما بر صورت آدمی مقصور بود و علم این حکما در حقیقت حقیقت آدمی موصول بود جلال الدین محمد مولویاول فکر آخر آمد در عملخاصه فکری کو بود وصف ازل
- بخش ۱۰۲ - تشنیع صوفیان بر آن صوفی کی پیش شیخ بسیار میگوید جلال الدین محمد مولویگفت آخر چه گلهست ای صوفیانگفت این صوفی سه خو دارد گران
- بخش ۶۴ - زجر مدعی از دعوی و امر کردن او را به متابعت جلال الدین محمد مولویبو مسیلم را بگو کم کن بطرغرهٔ اول مشو آخر نگر
