جستوجو در اشعار
برای عبارت دقیق، آن را میان «گیومه» یا "نقلقول" بگذارید. اعراب، ی/ي، ک/ك و نیمفاصله در جستوجو مهم نیستند.
پالایش بر پایهٔ شاعر، قالب و اثر
۲۳٬۴۷۵ نتیجه برای «دل» · صفحهٔ ۱٬۵۵۶ از ۱٬۹۵۷
- بخش ۵۱ - در عین العیان توحید گوید عطار نیشابوریسخن کز وصل گوئی جمله سوز استبآخر چون سخن از دلفروز است
- بخش ۳ ایرج میرزاباری از آن بوسه جوانِ دِلیرواهمه بگرفت و سرافکند زیر
- گفتار سی و دویم ناصرخسرو قبادیانی… مدن از ایشانست و بازگشت هم بدیشانست چون اول و ثانی و ناطق و اساس خرما دلیل است بر اول که او بذات خویش استاده است و شرف او برتر از همه شرفهاست چنانکه بار درخت خرما شریفتر از همه بار درختان است و مویز نیز دلیل است بر ثانی …
- بخش ۴ ابوالقاسم فردوسیهمی رفت پیران پر از درد و بیمشد از کار رستم دلش به دو نیم
- بخش ۴۵ - ذکر ابوالحسین نوری قدس الله روحه العزیز عطار نیشابوریو گفت: در راه حق چنین کردم و من شنیده بودم که دلهاء این طایفه نازک بود هرچه ایشان بینند و شنوند سر آن بدانند و من در خود آن نمیدیدم گفتم قول انبیاء و اولیاء حق بود مگر من مجاهده برپا کردم و این خلل از من است که اینجا خل …
- بخش ۷۲ - ذکر ابراهیم خواص رحمةالله علیه عطار نیشابوری… ه وقتی خضر ازمن صحبت خواست من نخواستم در آن ساعت که بدون حق کسی را در دل حظ ومقدار باشد در توکل یگانه بود و باریک فراگرفتی و با اینهمه هرگز سوزن وریسمان ورکوه و مقراض از وی غایب نبودی گفتند چرا داری گفت: زیرا که این مقدا …
- بخش ۱۲ - در نموداری اعیان و خورشید جان فرماید عطار نیشابوریز یکی بین همه نقش عجایبنموده در بحار دل غرائب
- بخش ۲۶ - طلب کردن قیصر باج و خراج از پادشاه خوزستان و رفتن هرمز به رسولی عطار نیشابوریگهر داری درون دل برون ریزز حلق خویش در صد حلقه خون ریز
- بخش ۳۳ - پرسش از بایزید بسطامی که حق را کجا توان دید (ادامه) عطار نیشابورینمیآید برون ازوصل دلدارنیابد او بکلّی وصل دلدار
- بخش ۷۳ - در بیرون کردن جبرئیل علیه السلام حضرت آدم صفی را از بهشت ونصیحت کردن جبرئیل اورا فرماید عطار نیشابوریقضا بُد از سر تو اینچنین رانددلت درحسرت جنّت چنین ماند
- بخش ۴۵ - در سؤال کردن در صفات مرگ و حیات یافتن آنجا فرماید عطار نیشابوریخبر امروز باید بودت از جانز بهر جان، تو دل چندین مرنجان
- بخش ۲۹ - نشستن بهرام روز سهشنبه در گنبد سرخ و افسانه گفتن دختر پادشاه اقلیم چهارم نظامی گنجویدلفریبی، به غمزه جادوبندگلرخی، قامتش چو سرو، بلند
