جستوجو در اشعار
برای عبارت دقیق، آن را میان «گیومه» یا "نقلقول" بگذارید. اعراب، ی/ي، ک/ك و نیمفاصله در جستوجو مهم نیستند.
پالایش بر پایهٔ شاعر، قالب و اثر
۲۳٬۴۷۵ نتیجه برای «دل» · صفحهٔ ۱٬۷۹۵ از ۱٬۹۵۷
- بخش ۳۰ - در بیان معنی رباعی که منسوب است به یکی از سلسه خانواده خواجگان ماوراء النهر قدس الله اسرارهم جامیبا هر که نشستی و نشد جمع دلتوز تو نرمید زحمت آب و گلت
- بخش ۳۶ - در بیان آنکه همچنان که پادشاهان را از دانشمندان خوب گفتار نیک کردار ناچار است از وزیر مشیر به رعایت رعایا و عنایت به کافه برایا ناگزیر است جامیاز وزیر آنچنان گزیرش نیستهر کسی لیک دلپذیرش نیست
- بخش ۶۸ - تعزیت گفتن حکیم اول جامیز جان تو نور یقین سرزده ستدلت خیمه در ملک دیگر زده ست
- بخش ۴۰ جامیای رای تو در علاج بیمار علیلبرآمدن مرگ قدوم تو دلیل
- بخش ۲۷ - حکایت رحم کردن نوشیروان بر آن پیرزن ناتوان که به کوزه ای نادرست دست و روی خود می شست جامیکرد نوشیروان شه عادلنیمروزی به بام خود منزل
- بخش ۵۷ - مناجات در کف تضرع گشادن و قدم رجا در میدان توکل نهادن جامیدار پیوندش ازان تار قویکن بدل کهنگیش را به نوی
- بخش ۱۳۰ - در بیان آنکه مرویست از حضرت رسالت صلی الله علیه و آله و سلم که گفت لقیت ابراهیم لیلة اسری بی فقال یا محمد اقراء امتک منی السلام و اخبر هم ان الجنة طیبة التربة عذبة الماء و انها قیعان و ان غراسها سبحان الله و الحمدلله و لااله الا الله و الله اکبر، رواه الترمذی جامییاد کن آنکه در شب اسرابا حبیب خدا خلیل خدا
- بخش ۱۴۹ - در معنی قوله علیه السلام الناس نیام فاذا ماتوا انتبهوا جامیخواب غفلت گرفته چشم دلشنگذشته نظر ز آب و گلش
- بخش ۴ - عمارهٔ مروزی جامیعماره - رحمه الله تعالی، وی نیز از متقدمان است و در ایام دولت سامانیان بوده است و طبعی خوش و شعری دلکش داشته است و از جمله سخنان وی است این دو بیت:
- بخش ۵ جامیسری سقطی - قدس الله تعالی سره - جنید را کاری فرمود و به موجب دلخواه وی به آن قیام نموده کاغذپاره ای به وی انداخت در وی نوشته که: سمعت حادیا یحد فی البادیة یقول:
- بخش ۶۳ - در بیان آنکه تسبیح موجودات به لسان حال می باشد چنانکه گذشت و ارباب کشف و نظر در آن متفقند و به زبان مقال نیز می باشد چنانکه اصحاب کشف و عیان بدان قایلند و در احادیث نیز واقع است جامیبه لسان دلالت آمد و حالنه به ترتیب لفظ و حرف و مقال
- بخش ۱۳ جامیخواهی که شاه عدل کند عدل پیشه باشدر کار خود که معرکه گیر و دار توست
