جستوجو در اشعار
برای عبارت دقیق، آن را میان «گیومه» یا "نقلقول" بگذارید. اعراب، ی/ي، ک/ك و نیمفاصله در جستوجو مهم نیستند.
پالایش بر پایهٔ شاعر، قالب و اثر
۳٬۰۳۲ نتیجه برای «بیدل» · صفحهٔ ۲۵۲ از ۲۵۳
- لوح معنی در دامن حکایت نهادن و زبان به درس نکته گشادن در تعریف مکتبی که لعبت خانهٔ چین از او نشانهایست و حدیث خلدبرین افسانهای وحشی بافقییکی را غمزه از مژگان قلمزنبه خون بیدلان میشد رقمزن
- بخش ۷ - در خطاب زمین بوس حضرتی که نقش خاتم نبوتش خاتم النبیین است و طراز خلعت رسالتش سیدالمرسلین صلی الله علیه و آله و سلم جامیبیدلی کرد در وفای تو سودکه چو نعلین رخ به پای تو سود
- پایهٔ سریر معانی بر عرش نهادن و گام فکر در عرصهٔ سپهر گشادن در مدح شهسواری که فضای هستی گویی از اقلیم اوست وحشی بافقینفیر سرکشان افتد به عالمخورد مرغ حیات بیدلان رم
- بخش ۱۲ - در بیان مرد دین و شرح پیر فرماید عطار نیشابورینشاید بیدلیلی رفتن این راهکه درهومنزلش باشد دو صد چاه
- بخش ۴۳ - مطالبه کردن زلیخا وصال یوسف را علیه السلام و استغنا نمودن یوسف از وی جامیچو بندد بیدلی دل در نگارینگیرد کار او هرگز قراری
- بخش ۸ - حکایت درین معنی که مسئلهٔ نفی خودی از مخترعات اقوام مغلوبهٔ بنی نوع انسان است که به این طریق مخفی اخلاق اقوام غالبه را ضعیف میسازند اقبال لاهوریصد مرض پیدا شد از بی همتیکوته دستی ، بیدلی ، دون فطرتی
- بخش ۳ - الحكایة و التمثیل عطار نیشابوریبود اندر عهد موسی کلیمبُرخ اسود بیدلی با دل دو نیم
- بخش ۱۸ - دلالت کردن بزرگان بنی عامر پدر مجنون را به آنکه یکی از معشوقان قبیله عرب را به نکاح مجنون درآرد تا آتش سودای او فرو نشیند جامیگفت ای پدر این چه حیله سازیستبا بیدلی این چه عشوه بازیست
- بخش ۲۶ - دیدن زلیخا عزیز مصر را از شکاف خیمه و فریاد برداشتن که این نه آن کس است که من در خواب دیده ام و سالها محنت محبتش کشیده ام جامیچو من در جمله عالم بیدلی نیستمیان بیدلان بی حاصلی نیست
- بخش ۴۱ - نامه نوشتن لیلی به مجنون و عذر خواستن که شوهر کردن نه اختیار وی بلکه تکلیف مادر و پدر بود جامیآغاز به نام ایزد پاکتسکین ده بیدلان غمناک
- بیان خوابی و اظهار اضطرابی که ناظر را از راز پنهان از بیصبری خبر داده و داغ ناصبوریش بر جگر نهاده و حکایت مفارقت و شکایت مهاجرت وحشی بافقیشده زهر مصیبت سبزه زارشز خون بیدلان گل کرده خارش
- شمارهٔ ۱۹ جامیبسته به هر یک محملی بنشسته در وی مقبلیوز پی حدی کن بیدلی خوش لهجه و شیرین زبان
