جستوجو در اشعار
برای عبارت دقیق، آن را میان «گیومه» یا "نقلقول" بگذارید. اعراب، ی/ي، ک/ك و نیمفاصله در جستوجو مهم نیستند.
پالایش بر پایهٔ شاعر، قالب و اثر
۷٬۳۳۲ نتیجه برای «چند» · صفحهٔ ۳۲۱ از ۶۱۱
- شیر حکمت از پستان خامه گشادن و طفل فسانه را در مهد خیال پرورش دادن در آغاز حکایت عشقبازی و ابتداء روایت نکته سازی وحشی بافقیوزیر و پادشاه و خادمی چندز دیگر لشکری بگسسته پیوند
- نشستن شاهزاده بر تخت شهریاری و بلند آوازه گشتن در خطبهٔ کامکاری و در اختصار قصه کوشیدن و لباس تمامی بر شاهد فسانه پوشیدن وحشی بافقیچو روزی چند شد شه رخت بربستبه جای تخت بر تابوت بنشست
- قصیدهٔ شمارهٔ ۴۸ - در ستایش صاحب دیوان سعدی شیرازیاگر تو بر دل مسکین من نبخشاییچه لازمست که جور و جفا برم چندین
- بخش ۲۸ - حکایت پادشاه غور با روستایی سعدی شیرازیزدن بر خر نامور چند بارسر و دست و پهلوش کردن فگار
- المجلس الثالث سعدی شیرازی… نهد و در خر سپوزد و دستة گیاهی بر دست گیرد تا اگر وقت اِنزال بوسهای چند از لبان چون قند تمنّا کند، گیاه را برابر چشم او دارد تا چون سر بیارد، بوسهای بر پوزة چون شکرش دهد.
- المجلس الثانی سعدی شیرازی… این خطاب آیی که : وَ مَن یفعَل ذلِکَ فَقَد خُسراناً کبیراً. ای خواجه، چند روزی در پای جَلَبان مالی که اگر گرد زِهار ایشان برآیی، جز خار خَلَنده نیابی و اگر سر تا سر خندق ایشان گرایی جز مار گزنده نبینی. دست همّت در گوشة د …
- بخش ۶۴ - باقی قصهٔ فقیر روزیطلب بیواسطهٔ کسب جلال الدین محمد مولویتا ز رزق بیدریغ خیرهخنداین سگان را حصه باشد روز چند
- بخش ۴۳ - مثل قانع شدن آدمی به دنیا و حرص او در طلب دنیا و غفلت او از دولت روحانیان کی ابنای جنس ویاند و نعرهزنان کی یا لَیْتَ قَوْمي یَعْلَمونَ جلال الدین محمد مولویترک این تزویر گو شیخ نفورآب شوری جمع کرده چند کور
- بخش ۱۱۳ - ذکر آن پادشاه که آن دانشمند را به اکراه در مجلس آورد و بنشاند ساقی شراب بر دانشمند عرضه کرد ساغر پیش او داشت رو بگردانید و ترشی و تندی آغاز کرد شاه ساقی را گفت کی هین در طبعش آر ساقی چندی بر سرش کوفت و شرابش در خورد داد الی آخره جلال الدین محمد مولویچند سیلی بر سرش زد گفت گیردر کشید از بیم سیلی آن زحیر
- بخش ۱۵ - فروختن صوفیان بهیمهٔ مسافر را جهت سماع جلال الدین محمد مولویچند ازین صبر و ازین سه روزه چندچند ازین زنبیل و این دریوزه چند
- بخش ۱۵۰ - مرتد شدن کاتب وحی به سبب آنک پرتو وحی برو زد آن آیت را پیش از پیغامبر صلی الله علیه و سلم بخواند گفت پس من هم محل وحیم جلال الدین محمد مولویچون کند جان بازگونه پوستینچند وا ویلی بر آید ز اهل دین
- بخش ۱۱ - حلوا خریدن شیخ احمد خضرویه جهت غریمان به الهام حق تعالی جلال الدین محمد مولویگفت او را کوترو حلوا به چَندگفت کودک نیم دینار و ادند
