تبارک الله از آن نقشبند ماء مهین
که نقش روی تو بستست و چشم و زلف و جبین
۱چنانکه در نظری در صفت نمیآیی
منت چه وصف بگویم تو خود در آینه بین
۲مه از فروغ تو بر آسمان نمیتابد
چه جای ماه که خورشید لایکاد یبین
۳خدای تا گل آدم سرشت و خلق نگاشت
سلالهای چو تو دیگر نیافرید از طین
۴نه در قبیلهٔ آدم که در بهشت خدای
بدین کمال نباشد جمال حورالعین
۵چنین درخت نروید ز بوستان ارم
چنین صنم نبود در نگارخانهٔ چین
۶مگر درخت بهشتی بود که بار آرد
شکوفهٔ گل و بادام و لاله و نسرین
۷ز بس که دیدهٔ مشتاق در تو حیرانست
ترنج و دست به یکبار میبرد سکین
۸طریق اهل نظر خامشی و حیرانیست
که در نهایت وصفت نمیرسد تحسین
۹حکایت لبت اندر دهان نمیگنجد
لب و دهان نتوان گفت در درج ثمین
۱۰گر ابن مقله دگربار با جهان آید
چنانکه دعوی معجز کند به سحر مبین
۱۱به آب زر نتواند کشید چون تو الف
به سیم حل ننویسد مثال ثغر تو سین
۱۲بیا بیا که به جان آمدم ز تلخی هجر
بگوی از آن لب شیرین حکایتی شیرین
۱۳ترنجبین وصالم بده که شربت صبر
نمیکند خفقان فاد را تسکین
۱۴دریغ اگر قدری میل از آن طرف بودی
کزین طرف همه شوقست و اضطراب و حنین
۱۵تو را سریست که با ما فرو نمیآید
مرا سری که حرامست بیتو بر بالین
۱۶میان حظ من و دشمنانت فرقی نیست
منت به مهر همی میرم و حسود به کین
۱۷اگر تو بر دل مسکین من نبخشایی
چه لازمست که جور و جفا برم چندین
۱۸به صدر صاحب دیوان ایخان نالم
که در ایاسهٔ او جور نیست بر مسکین
۱۹خدایگان صدور زمان و کهف امان
پناه ملت اسلام شمس دولت و دین
۲۰جمال مشرق و مغرب، صلاح خلق خدای
مشیر مملکت پادشاه روی زمین
۲۱که اهل مشرق و مغرب به شکر نعمت او
چو اهل مصر به احسان یوسفند رهین
۲۲بسی نماند که در عهد رأی و رأفت او
به یک مقام نشینند صعوه و شاهین
۲۳ز گوسپند بدوزد، رعایت نظرش
دهان گرگ و بدرد دهان شیر عرین
۲۴معین خیر و مطیع خدای و ناصح خلق
به رای روشن و فکر بلیغ و رای رزین
۲۵زهی به سایهٔ لطف تو خلق را آرام
خهی به قوت رای تو ملک را آیین
۲۶گر اقتضای زمان دور باز سرگیرد
بنات دهر نزایند بهتر از تو بنین
۲۷تو آن یگانهٔ دهری که در وسادهٔ حکم
به از تو تکیه نکردست هیچ صدرنشین
۲۸چو فیض چشمهٔ خورشید بامداد پگاه
که در تموج او منطمس شود پروین
۲۹فروغ رای تو مصباح راههای مخوف
عنان عزم تو مفتاح ملکهای حصین
۳۰خدای، مشرق و مغرب به ایلخان دادست
تو بر خزاین روی زمین حفیظ و امین
۳۱قضا موافق رایت بود که نتوان بود
خلاف رای تو رفتن مگر ضلال مبین
۳۲مخالفان تو را دست و پای اسب مراد
بریده باد که بیدست و پای به تنین
۳۳تمام ذکر تو ناگفته ختم خواهم کرد
که خوض کردم و دستم نمیدهد تبیین
۳۴لئن مدحتک سبعین حجة دأبا
لما اقتدرت علی واحد من السبعین
۳۵کمال فضل تو را من به گرد مینرسم
مگر کسی کند اسب سخن به زین به ازین
۳۶ورای قدر منست التفات صدر جهان
که ذکر بندهٔ مخلص کند علیالتعیین
۳۷برای مجلس انست گلی فرستادم
که رنگ و بوی نگرداندش مرور سنین
۳۸تو روی دختر دلبند طبع من بگشای
که پیر بود و ندادم به شوهر عنین
۳۹به زنده میکنم از ننگ وصلتش در گور
که زشت خوب نگردد به جامهٔ رنگین
۴۰اگر نه بندهنوازی از آن طرف بودی
که زهره داشت که دیبا برد به قسطنطین؟
۴۱که میبرد به عراق این بضاعت مزجاة
چنانکه زیره به کرمان برند و کاسه به چین؟
۴۲تو را شمامهٔ ریحان من که یاد آورد
که خلق از آن طرف آرند نافهٔ مشکین؟
۴۳چه لایق مگسانست بامداد بهار
که در مقابلهٔ بلبلان کنند طنین؟
۴۴که نشر کرده بود طی من در آن مجلس؟
که برده باشد نام ثری به علیین؟
۴۵به شکر بخت بلند ایستادهام که مرا
به عمر خویش نکردست هرگز این تمکین
۴۶میان عرصهٔ شیراز تا به چند آخر
پیاده باشم و دیگر پیادگان فرزین؟
۴۷چو بیدبن که تناور شود به پنجه سال
به پنچ روز به بالاش بردود یقطین
۴۸ز روزگار به رنجم چنانکه نتوان گفت
به خاک پای خداوند روزگار، یمین
۴۹بلی به یک حرکت از زمانه خرسندم
که روزگار به سر میرود به شدت و کین
۵۰دوای خسته و جبر شکسته کس نکند
مگر کسی که یقینش بود به روز یقین
۵۱یقین قلبی انی انال منک غنی
ولایزال یقینی منالهوان یقین
۵۲سخن بلند کنم تا بر آسمان گویند
دعای دولت او را فرشتگان آمین
۵۳همیشه خاتم اقبال در یمین تو باد
به عون ایزد و در چشم دشمنانت نگین
۵۴به رغم دشمن و اعجاب دوستان بادا
همیشه چشمهٔ رزقت معین و بخت معین
۵۵حزین نشسته حسودان دولتت همه سال
تو گوش کرده بر آواز مطربان حزین
۵۶مباد دشمنت اندر جهان وگر باشد
به زندگانی در سجن و مرده در سجین
۵۷دوان عیش تو بادا پس از هلاک عدو
چنانکه پیش تو دف میزنند و خصم دفین
۵۸ز دوستان تو آواز رود و بانگ سرود
بر آسمان شده وز دشمنان زفیر و انین
۵۹هزار سال جلالی بقای عمر تو باد
شهور آن همه اردیبهشت و فروردین
۶۰