ای محافل را به دیدار تو زین
طاعتت بر هوشمندان فرض عین
۱آسمان در زیر پای همتت
بر زمین مالنده فرق فرقدین
۲از مقامات تا ثریا همچنان
کز ثریا تا ثری فرقست و بین
۳ای نهاده پای رفعت بر فلک
وی ربوده گوی عقل از اعقلین
۴کاش کابن مقله بودی در حیات
تا بمالیدی خطت بر مقلتین
۵در تو نتوان گفت جز اوصاف نیک
ور کسی گوید جز این میلست و مین
۶ای کمال نیک مردی بر تو ختم
نیکنامی منتشر در خافقین
۷عالم عادل امین شرق و غرب
سرور آفاق شمسالدین حسین
۸کز بهاء طلعتش چون آفتاب
میدرخشد نور بینالحاجبین
۹ماه و پروین را نگه در قدر او
همچنان کز بطن ماهی در بطین
۱۰آنکه بیرون از ثنا و حمد او
بر سخندانان سخن عیب است و شین
۱۱عقل را پرسیدم اندر عهد او
هیچ دشمن کام یابد؟ گفت این؟
۱۲پنجه بر شیران نیارد کرد تیز
ور هزاران مکر داند بوالحصین
۱۳من که چندین منت از وی بر منست
چون نگویم شکر او، والشکر دین
۱۴تا نپنداری که مشغولم ز ذکر
یا ز خدمت غافلم یک طرف عین
۱۵تا به گردون بر برخشند اختران
تا به گیتی در بتابد نیرین
۱۶جاودان در بارگاهت عیش باد
تا به گردون میرود آواز قین
۱۷بخت را با دوستانت اتفاق
چرخ را با دشمنان حرب حنین
۱۸ابر رحمت بر تو باران سال و ماه
روح راحت بر روان والدین
۱۹نامت اندر مشرق و مغرب روان
چشم بد دور از تو بعدالمشرقین
۲۰