ای بیش از آنکه در قلم آید ثنای تو
واجب بر اهل مشرق و مغرب دعای تو
۱درویش و پادشاه ندانم درین زمان
الا به زیر سایهٔ همچون همای تو
۲نوشین روان و حاتم طایی که بودهاند
هرگز نبودهاند به عدل و سخای تو
۳منشور در نواحی و مشهور در جهان
آوازهٔ تعبد و خوف و رجای تو
۴اسلام در امان و ضمان سلامتست
از یمن همت و قدم پارسای تو
۵گر آسمان بداند قدر تو بر زمین
در چشم آفتاب کشد خاک پای تو
۶خلق از جزای خیر تو کردن مقصرند
پروردگار خلق تواند جزای تو
۷شکر مسافران که به آفاق میرود
گر بر فلک رسد نرسد در عطای تو
۸تیغ مبارزان نکند در دیار خصم
چندان اثر که همت کشور گشای تو
۹بدبخت نیست در همه عالم به اتفاق
الا کسی که روی بتابد ز رای تو
۱۰ای در بقای عمر تو خیر جهانیان
باقی مباد هر که نخواهد بقای تو
۱۱خاص از برای مصلحت عام دیرسال
بنشین که مثل تو ننشیند به جای تو
۱۲آن چیست در جهان که نداری تو آن مراد
تا سعدی از خدای بخواهد برای تو
۱۳تا آفتاب میرود و صبح میدمد
عاید به خیر باد صباح و مسای تو
۱۴یارب رضای او تو برآور به فضل خویش
کو روز و شب نمیطلبد جز رضای تو
۱۵