جستوجو در اشعار
برای عبارت دقیق، آن را میان «گیومه» یا "نقلقول" بگذارید. اعراب، ی/ي، ک/ك و نیمفاصله در جستوجو مهم نیستند.
پالایش بر پایهٔ شاعر، قالب و اثر
۵٬۰۸۸ نتیجه برای «یکی» · صفحهٔ ۳۲۱ از ۴۲۴
- بخش ۱۱ - در بیان اینکه تربیت خودی را سه مراحل است مرحلهٔ اول را اطاعت و مرحلهٔ دوم را ضبط نفس، و مرحله سوم را نیابت الهی نامیده اند: «مرحلهٔ اول اطاعت» اقبال لاهوریمی نهد ساطور بر حلق پسربا یکی مثل هجوم لشکر است
- بخش ۱۰ - در حقیقت شعر و اصلاح ادبیات اسلامیه اقبال لاهوریسر یکی اندر بر گرمش بدهتن دمی با صرصر گرمش بده
- حکایت شمارهٔ ۲۰ سعدی شیرازیشنیدم که در گذری پیش قاضی آمد. برخی از این معامله به سمعش رسیده و زایدالوصف رنجیده. دشنام بیتحاشی داد و سقط گفت و سنگ برداشت و هیچ از بیحرمتی نگذاشت. قاضی یکی را گفت از علمای معتبر که هم عنان او بود:
- مقدمهٔ علی بن احمد بن ابی بکر بیستون (گردآورندهٔ دیوان شیخ سعدی، ۷۳۴ هجری قمری) سعدی شیرازی… بینان، ز سر هوا نباشد». چهار بیت این غزل بر خواند و به غزلی دیگر رفت. یکی از حاضران مجلس بعد از آن که سماع به آخر رسید تمامی این غزل را از قوال طلب نمود یاد نداشت. از این خاکی التماس نمود که نسخهٔ دیوان شیخ رحمه الله تعا …
- غزل شمارهٔ ۲۵۱۹ جلال الدین محمد مولویبه دست دیدبان او یکی آیینهای شش سوکه حال شش جهت یک یک در آیینه بیانستی
- بخش ۵۴ - دانستن پیغامبر علیه السلام کی سبب رنجوری آن شخص گستاخی بوده است در دعا جلال الدین محمد مولویوای اگر صد را یکی بیند ز دورتا به چالش اندر آید از غرور
- بخش ۱۱ - حکایت بقال و طوطی و روغن ریختن طوطی در دکان جلال الدین محمد مولویهر دو گون آهو گیا خوردند و آبزین یکی سرگین شد و زآن مُشکِ ناب
- بخش ۸۰ - حکایت آن سه مسافر مسلمان و ترسا و جهود و آن کی به منزل قوتی یافتند و ترسا و جهود سیر بودند گفتند این قوت را فردا خوریم مسلمان صایم بود گرسنه ماند از آنک مغلوب بود جلال الدین محمد مولویچون گشاده شد ره و بگشاد بندبسکلند و هر یکی جایی روند
- بخش ۹ - گمان بردن کاروانیان که بهیمهٔ صوفی رنجورست جلال الدین محمد مولویآن یکی گوشش همیپیچید سختوان دگر در زیر کامش جست لخت
- بخش ۹۴ - آمدن جعفر رضی الله عنه به گرفتن قلعه به تنهایی و مشورت کردن ملک آن قلعه در دفع او و گفتن آن وزیر ملک را کی زنهار تسلیم کن و از جهل تهور مکن کی این مرد میدست و از حق جمعیت عظیم دارد در جان خویش الی آخره جلال الدین محمد مولویگفت آخر نه یکی مردیست فردگفت منگر خوار در فردی مرد
- فصل چهل و نهم - گفت ما جمله احوال آدمی را یک به یک دانستیم جلال الدین محمد مولوی… بانواع محتاج نبودی و هیچ کس خود را در رنج نینداختی و فدا نکردی. مثلاً یکی به بحر آمد غیر آب شور و نهنگان و ماهیان نمیبیند؛ میگوید: « این گوهر کجاست؟ مگر خود گوهر نیست؟» گوهر به مجرّد دیدنِ بحر کی حاصل شود؟ اکنون اگر صد …
- فصل پنجاه و یکم - سؤال کردند از تفسير این بیت جلال الدین محمد مولوی… ین است مهیّج است ترا بر طلبِ آن معنی و اگرچه او را نمیبینی به حقیقت. یکی میگفت: «من چندین تحصل علوم کردم و ضبط معانی کردم هیچ معلوم نشد که در آدمی آن معنی کدامست که باقی خواهد بودن؟ و به آن راه نبردم»
