جستوجو در اشعار
برای عبارت دقیق، آن را میان «گیومه» یا "نقلقول" بگذارید. اعراب، ی/ي، ک/ك و نیمفاصله در جستوجو مهم نیستند.
پالایش بر پایهٔ شاعر، قالب و اثر
۴٬۱۹۳ نتیجه برای «سوز» · صفحهٔ ۳۲۵ از ۳۵۰
- قصیدهٔ شمارهٔ ۱۰۰ ناصرخسرو قبادیانیهمچنان کاندر جهان آتش نسوزد زر همیزر جانت را نسوزد آتش سوزان سقر
- بخش ۵۳ - صف چهل و یکم ناصرخسرو قبادیانی… ثلها توحید جوید اندر تعطیل افتد که برترین حدی است از عالم که آنجا آتش سوزان است، و آنچه بمیانجی میانجیان حق گفته شود و اعتقاد کرده شود بر اعتدال باشد، و آنکس از سرما و گرمای قیامت رسته شود، چنانک خدای تعالی میگوید، قوله: …
- شمارهٔ ۱۸ - مطلع دوم (منطق الطیر) خاقانی شروانیشاخ جواهر فشان ساخته خیر النثارسوسن سوزن نمای دوخته خیر الثیاب
- شمارهٔ ۲۰۶ - این مرثیه را از زبان قرة العین امیر رشید فرزند خود گوید خاقانی شروانیجان کنم چون به فواق آیم و لرزان چو چراغگر چو پروانه بسوزید سزائید همه
- المجلس الثالث سعدی شیرازیکودکی گر به خشک بسپوزدکونش تا روز حشر میسوزد
- بخش ۱۱۵ - حکایت امرء القیس کی پادشاه عرب بود و به صورت عظیم به جمال بود یوسف وقت خود بود و زنان عرب چون زلیخا مردهٔ او و او شاعر طبع قفا نبک من ذکری حبیب و منزل چون همه زنان او را به جان میجستند ای عجب غزل او و نالهٔ او بهر چه بود مگر دانست کی اینها همه تمثال صورتیاند کی بر تختههای خاک نقش کردهاند عاقبت این امرء القیس را حالی پیدا شد کی نیمشب از ملک و فرزند گریخت و خود را در دلقی پنهان کرد و از آن اقلیم به اقلیم دیگر رفت در طلب آن کس کی از اقلیم منزه است یختص برحمته من یشاء الی آخره جلال الدین محمد مولویور بگفتی برگها خوش میطپندور بگفتی خوش همیسوزد سپند
- سی و یکم جلال الدین محمد مولویاگر سوزد درون تو چو عود خام، ای ساقیبیابی بوی عودی را که بوی او بود باقی
- بخش ۱۱۳ - ذکر آن پادشاه که آن دانشمند را به اکراه در مجلس آورد و بنشاند ساقی شراب بر دانشمند عرضه کرد ساغر پیش او داشت رو بگردانید و ترشی و تندی آغاز کرد شاه ساقی را گفت کی هین در طبعش آر ساقی چندی بر سرش کوفت و شرابش در خورد داد الی آخره جلال الدین محمد مولویچون همه نارست جانش نیست نورکه افکند در نار سوزان جز قشور
- بخش ۴ ابوالقاسم فردوسیچو از خنجر روز بگریخت شبهمی تاخت سوزان دل و خشک لب
- بخش ۲۸ ابوالقاسم فردوسیهماکنون به خاک اندر آید سرتبسوزد دل مهربان مادرت
- بخش ۳ ابوالقاسم فردوسیوزو هرچ آباد بینی بسوزشب آور به جایی که باشی به روز
- بخش ۲۹ ابوالقاسم فردوسیمرا گفت رو سیستان را بسوزنخواهم کزین پس بود نیمروز
