رخش به هرا بتاخت بر سر صبح آفتاب
رفت به چرب آخوری گنج روان در رکاب
۱کحلی چرخ از سحاب گشت مسلسل به شکل
عودی خاک از نبات گشت مهلهل به تاب
۲روز چو شمعی به شب نور ده و سر فراز
شب چو چراغی به روز کاسته و نیم تاب
۳دردی مطبوخ بین بر سر سبزه ز سیل
شیشهٔ بازیچه بین بر سر آب از حباب
۴مرغان چو طفلکان ابجدی آموخته
بلبل الحمدخوان گشته خلیفهٔ کتاب
۵دوش ز نوزادگان دعوت نو ساخت باغ
مجلسشان آب زد ابر به سیم مذاب
۶داد به هر یک چمن خلعتی از زرد و سرخ
خلعه نوردش صبا رنگرزش ماه تاب
۷اول مجلس که باغ شمع گل اندر فروخت
نرگس با طشت زر کرد به مجلس شتاب
۸ژاله بر آن جمع ریخت روغن طلق از هوا
تا نرسد شمع را زآتش لاله عذاب
۹هر سوئی از جوی جوی رقعهٔ شطرنج بود
بیدق زرین نمود غنچه ز روی تراب
۱۰شاخ جواهر فشان ساخته خیر النثار
سوسن سوزن نمای دوخته خیر الثیاب
۱۱مجمره گردان شمال مروحه زن شاخ بید
لعبت باز آسمان زوبین افکن شهاب
۱۲پیش چنین مجلسی مرغان جمع آمدند
شب شده بر شکل موی مه چو کمانچهٔ رباب
۱۳فاخته گفت از نخست مدح شکوفه که نحل
سازد از آن برگ تلخ مایهٔ شیرین لعاب
۱۴بلبل گفتا که گل به ز شکوفه است از آنک
شاخ جنیبتکش است گل شه والاجناب
۱۵قمری گفتا ز گل مملکت سرو به
کاندک بادی کند گنبد گل را خراب
۱۶ساری گفتا که سرو هست ز من پای لنگ
لاله از او به که کرد دشت به دشت انقلاب
۱۷صلصل گفتا که نی لاله دورنگ است ازو
سوسن یک رنگ به چون خط اهل ثواب
۱۸تیهو گفتا به است سبزه ز سوسن ازآنک
فاتحهٔ صحف باغ اوست گه فتح باب
۱۹طوطی گفتا سمن به بود از سبزه کو
بوی ز عنبر گرفت رنگ ز کافور ناب
۲۰هدهد گفت از سمن نرگس بهتر که هست
کرسی جم ملک او و افسر افراسیاب
۲۱جمله بدین داوری بر در عنقا شدند
کوست خلیفهٔ طیور داور مالک رقاب
۲۲صاحب ستران همه بانگ بر ایشان زدند
کاین حرم کبریاست بار بود تنگ یاب
۲۳فاخته گفت آه من کلهٔ خضرا بسوخت
حاجب این بار کو ورنه بسوزم حجاب
۲۴مرغان بر در به پای عنقا در خلوه جای
فاخته با پردهدار گرم شده در عتاب
۲۵هاتف حال این خبر چون سوی عنقا رساند
آمد و در خوردشان کرد به پرسش خطاب
۲۶بلبل کردش سجود گفت که الاانعمالصباح
خود به خودی بازداد صبحک الله جواب
۲۷قمری کردش ندا کای شده از عدل تو
دانهٔ انجیر رز دام گلوی غراب
۲۸وای که ز انصاف تو صورت منقار کبک
صورت مقراض گشت بر پر و بال عقاب
۲۹ما به تو آوردهایم درد سر ار چه بهار
درد سر روزگار برد به بوی گلاب
۳۰دانکه دو اسبه رسید مرکب فصل ربیع
دهر خرف باز یافت قوت فصل شباب
۳۱خیل ریا حین بسی است ما به که روی آوریم
زین همه شاهی کراست؟ چیست برتو صواب؟
۳۲عنقا برکرد سر گفت: کز این طایفه
دست یکی در حناست جعد یکی در خضاب
۳۳این همه نورستگان بچه حورند پاک
خورده گه از جوی شیر گاه ز جوی شراب
۳۴گرچه همه دلکشند از همه گل خوب تر
کو عرق مصطفاست وان دگران خاک و آب
۳۵هادی مهدی غلام امی صادق کلام
خسرو هشتم بهشت شحنه چارم کتاب
۳۶باج ستان ملوک تاج ده انبیا
کز در اویافت عقل، خط امان از عقاب
۳۷احمد مرسل که کرد از طپش و زخم تیغ
تخت سلاطین زگال گرده شیران کباب
۳۸جمله رسل بر درش مفلس طالب زکات
او شده تاج رسل تاجر صاحب نصاب
۳۹عطسه او آدم است عطسه آدم مسیح
اینت خلف کز شرف عطسه او بود باب
۴۰گشت زمین چون سفن چرخ چو کیمخت سبز
تا ز پی تیغ او قبضه کنند و قراب
۴۱ذرهٔ خاک درش کار دوصد دره کرد
راند بران آفتاب بر ملکوت احتساب
۴۲لاجرم از سهم آن بربط ناهید را
بندر هاوی برفت، رفت بریشم ز تاب
۴۳دیده نهای روز بد کان شه دین بدر وار
راند سپه در سپه سوی نشیب و عقاب
۴۴بهر پلنگان دین کرد سراب از محیط
بهر نهنگان دین کرد محیط از سراب
۴۵از شغب هر پلنگ شیر قضا بسته دم
وز فزغ هر نهنگ حوت فلک ریخت ناب
۴۶از پی تایید او صف ملائک رسید
آخته شمشیر غیب، تاخته چون شیر غاب
۴۷در عملش میر نحل نیزه کشیده چو نخل
غرقهٔ صد نیزه خون اهل طعان و ضراب
۴۸چون الف سوزنی نیزه و بنیاد کفر
چون بن سوزن به قهر کرده خراب و یباب
۴۹حامل وحی آمده کامد یوم الظفر
ای ملکوت الغزاة ای ثقلین النهاب
۵۰خاطر خاقانی است مدح گل مصطفی
زآن ز حقش بیحساب هست عطا در حساب
۵۱کی شکند همتش قدر سخن پیش غیر
کی فکند جوهری دانه در در خلاب
۵۲یارب ازین حبس گاه باز رهانش که هست
شروان شر البلاد خصمان شر الدواب
۵۳زین گُرُهِ ناحفاظ حافظ جانش تو باش
کز تو دعای غریب زود شود مستجاب
۵۴