جبههٔ زرین نمود طرهٔ صبح از نقاب
خندهٔ شب گشت صبح خندهٔ صبح آفتاب
۱غمزهٔ اختر ببست خندهٔ رخسار صبح
سرمهٔ گیتی بشست گریهٔ چشم سحاب
۲صبح چو پشت پلنگ کرد هوا را دو رنگ
ماه چو شاخ گوزن روی نمود از حجاب
۳دهره برانداخت صبح، زهره برافکند شب
پیکر آفاق گشت غرقهٔ صفرای ناب
۴مائده سالار صبح نزل سحرگه فکند
از پی جلاب خاص ریخت ز ژاله گلاب
۵صبح نشینان چو شمع ریخته اشک طرب
اشک فشرده قدح شمع گشاده شراب
۶پنجهٔ ساقی گرفت مرغ صراحی به دام
ز آتش صبح اوفتاد دانهٔ دلها به تاب
۷صبح همه جان چو می، می همه صفوت چو روح
جرعه شده خاک بوس خاک ز جرعه خراب
۸چرخ ترنجی به صبح ساخته نارنج زر
از پی دست ملک، مالک رق و رقاب
۹صبح سپهر جلال، خسرو موسی سخن
موسی خضر اعتقاد خضر سکندر جناب
۱۰