بخش
قصاید خاقانی
این بخش از «دیوان اشعار» خاقانی است و ۲۲۴ مورد منتشرشده دارد (قصیده ۲۲۳، غزل ۱).
- مورد منتشرشده
- ۲۲۴
- صفحه
- ۱۴
ترتیب: صعودی · نزولی
پالایش بر پایهٔ وزن
- ۱شمارهٔ ۱ - در یکتاپرستی و ستایش حضرت خاتم الانبیاءجوشن صورت برون کن در صف مردان درآدل طلب کز دارِ ملکِ دل توان شد پادشاخواندن شعر ‹
- ۲شمارهٔ ۲ - مطلع دومکار من بالا نمیگیرد در این شیب بلادر مضیق حادثاتم بستهٔ بند عناخواندن شعر ‹
- ۳شمارهٔ ۳ - در پند و اندرز و مدح پیامبر بزرگوارعروس عافیت آنگه قبول کرد مراکه عمر بیشبها دادمش به شیربهاخواندن شعر ‹
- ۴شمارهٔ ۴ - در حکمت و موعظه و مدح خاتم الانبیا (ص)سریر فقر تو را سر کشد به تاج رضاتو سر به جیب هوس درکشیده اینت خطاخواندن شعر ‹
- ۵شمارهٔ ۵ - در نعت پیغمبر اکرم صلیالله علیه و آلهطفلی هنوز بستهٔ گهوارهٔ فنامرد آن زمان شوی که شوی از همه جداخواندن شعر ‹
- ۶شمارهٔ ۶ - در پند و اندرز و معراج حضرت ختمی مرتبتای پنج نوبه کوفته در دار ملک لالا در چهار بالش وحدت کشد تو راخواندن شعر ‹
- ۷شمارهٔ ۷ - در مباهات و نکوهش حسوداننیست اقلیم سخن را بهتر از من پادشادر جهان، ملک سخنراندن مسلّم شد مراخواندن شعر ‹
- ۸شمارهٔ ۸ - در شکایت از حبس و بند و مدح عظیم الروم عز الدوله قیصرفلک کژروتر است از خط ترسامرا دارد مسلسل راهبآساخواندن شعر ‹
- ۹شمارهٔ ۹ - این قصیدهٔ را ارتجالا در مدح شروان شاه منوچهر و صفت شکارگاه او و بنای بند باقلانی سروده استاز سر زلف تو بوئی سر به مهر آمد به ماجان به استقبال شد کای مهد جانها تا کجاخواندن شعر ‹
- ۱۰شمارهٔ ۱۰ - رشید الدین وطوط در مدح خاقانی قصیدهای مشتمل بر سی و یک بیت سرود و برای او فرستاد که اولش این است «ای سپهر قدر را خورشید و ماه وی سریر فضل را دستور و شاه» «افضل الدین بوالفضایل بحر فضل فیلسوف دین فزای کفرکاه» خاقانی در جواب وی گفته استمگر به ساحت گیتی نماند بوی وفاکه هیچ انس نیامد ز هیچ انس مراخواندن شعر ‹
- ۱۱شمارهٔ ۱۱ - در صفت عشق و مدح شیخ الاسلام ناصر الدین ابراهیمعشق بیفشرد پا بر نمط کبریابرد به دست نخست هستی ما را ز ماخواندن شعر ‹
- ۱۲شمارهٔ ۱۲ - مطلع دومای صفت زلف تو غارت ایمان ماعشق جهان سوز تو بر دل ما پادشاخواندن شعر ‹
- ۱۳شمارهٔ ۱۳ - مطلع سومنافهٔ آهو شده است ناف زمین از صباعقد دو پیکر شده است پیکر باغ از هواخواندن شعر ‹
- ۱۴شمارهٔ ۱۴ - مطلع چهارمداد مرا روزگار مالش دست جفابا که توانم نمود نالش از این بی وفاخواندن شعر ‹
- ۱۵شمارهٔ ۱۵ - در ستایش ابوالمظفر جلال الدین شروان شاهصبح است کمانکش اختران راآتش زده آب پیکران راخواندن شعر ‹
- ۱۶شمارهٔ ۱۶ - مطلع دومای رای تو صیقل اختران راافسر توئی افسر سران راخواندن شعر ‹
