عشق بیفشرد پا بر نمط کبریا
برد به دست نخست هستی ما را ز ما
۱ما و شما را به نقد بی خودیی در خور است
زانکه نگنجد در او هستی ما و شما
۲چرخ در این کوی چیست؟ حلقهٔ درگاه راز
عقل در این خطه کیست؟ شحنهٔ راه فنا
۳بر سر این سر کار کی رسی ای ساده دل
بر در این دار ملک، کی شوی ای بینوا
۴هست به معیار عشق گوهر تو کم عیار
هست به بازار دل یوسف تو کم بها
۵دیدهٔ ظاهر بدوز، بارگه اینک ببین
جوشن صورت بدر، معرکه اینک درآ
۶بهرهٔ درگاه دان هم خطر و هم خطاب
بهر شهنشاه دان هم صفت و هم صفا
۷در صف مردان بیار قوت معنی از آنک
در ره صورت یکی است مردم و مردم گیا
۸اول، غسلی بکن زین سوی نیل عدم
پس به تماشا گذر آن سوی مصر بقا
۹گیرم چون گل نهای ساخته خونین لباس
کم ز بنفشه مباش دوخته نیلی وطا
۱۰خیز که استادهاند راهروان ازل
بر سر راهی که نیست تا ابدش منتها
۱۱مرکب همت بتاز یک ره و بیرون جهان
از سر طاق فلک تا به حد استوا
۱۲مردمهٔ چشم ساز نعل پی صوفیان
دانهٔ دل کن نثار بر سر اصحابنا
۱۳در کنف فقر بین سوختگان خام نوش
بر شجر لا نگر مرغدلان خوش نوا
۱۴هر یکی از رنگ و رای چون فلک و آفتاب
هر یکی از قرب و قدر چون ملک و پادشا
۱۵خادم این جمع دان و آبده دستشان
قبهٔ ازرق شعار، خسرو زرین غطا
۱۶صاحب دلق و عصا چون خضر و چون کلیم
گنج روان زیر دلق مار نهان در عصا
۱۷کرده به دیوان دل چرخ و زمین را لقب
پیر تجشم نهاد زشت شبانگه لقا
۱۸از گه عهد الست چیره زبان در بلی
پیش در لا اله بسته میان هم چو لا
۱۹کرده به هنگام حال حلهٔ نه چرخ چاک
داده به وقت نوا نقد دو عالم عطا
۲۰رستهٔ دهر و فلک دیده و بشناخته
رایج این را دغل بازی آن را دغا
۲۱بهر فریدون راز کرده ز عصمت علم
در صف فغفور آز کرده به همت غزا
۲۲از اثر داغشان هردم سلطان عشق
گوید خاقانیا خاک توام مرحبا
۲۳رو به هنر صدر جوی بر در صدر جهان
رو به صفت بازگرد بر در اصحاب ما
۲۴جاه براهیم بین گشته براهیموار
مکرم اخوان فقر بر سر خوان رضا
۲۵حافظ اعلام شرع ناصر دین رسول
کز مدد علم اوست نصرت حزب خدا
۲۶