نافهٔ آهو شده است ناف زمین از صبا
عقد دو پیکر شده است پیکر باغ از هوا
۱روح روان است آب بیعمل امتحان
زر خلاص است خاک بیاثر کیمیا
۲شاخ شکوفه فشان سنقر کانند خرد
هر نفسی بال و پر ریختهشان از قضا
۳دفتر گل را فلک کرد به شنگرف رنگ
زرین شیرازه زد هر ورقی را جدا
۴بر قد لاله قمر دوخت قباهای رش
خشتک نفطی نهاد بر سر چینی قبا
۵دوش نسیم سحر بر در من حلقه زد
گفتم هان کیست؟ گفت : قاصدیم آشنا
۶جان مرا هدیه کرد بوی سر زلف یار
از نفحات ربیع در حرکات صبا
۷گفتم ز اسرار باغ هیچ شنیدی بگوی
گفت دل بلبل است در کف گل مبتلا
۸گفتم کامروز کیست تازه سخن در جهان
گفت که خاقانی است بلبل باغ ثنا
۹مادح شیخ امام، عالم عامل که هست
ناصر دین خدای مفتخر اولیا
۱۰