مستِ تمام آمده است بر در من نیم شب
آن بت خورشید روی وآن مه یاقوت لب
۱کوفت به آواز نرم حلقهٔ در کای غلام
گفتم کاین وقت کیست بر در ما ای عجب
۲گفت منم آشنا گرچه نخواهی صداع
گفت منم میهمان گرچه نکردی طلب
۳او چو در آمد ز در بانگ برآمد ز من
کاینت شکاری شگرف وینت شبی بوالعجب
۴کردم بر جان رقم شکر شب و مدح می
کامدن دوست را بود ز هر دو سبب
۵گر، نه شبستی، رخش کی شودی بینقاب
ور، نه میاستی سرش کی شودی پر شغب
۶گفتم اگرچه مرا توبه درست است لیک
درشکنم طرف شب با تو به شکر طرب
۷گفتم کز بهر خرج هدیه پذیرد ز من
عارض سیمین تو این رخ زرین سلب
۸گفت که خاقانیا روی تو زرفام نیست
گفتم معذور دار زر ننماید به شب
۹