ای صفت زلف تو غارت ایمان ما
عشق جهان سوز تو بر دل ما پادشا
۱بر در ایوان توست پای شکسته خرد
بر سر میدان توست دست گشاده هوا
۲صد لطف از کردگار وز لب تو یک سخن
صد ستم از روزگار وز دل تو یک جفا
۳از رخ تو کس نداد هیچ نشانی تمام
وز مژهٔ تو نکرد هیچ خدنگی خطا
۴ای تو ز ما بیخبر ما به تمنای تو
بس که بپیمودهایم عالم خوف و رجا
۵گاه بدزدیم چشم از تو ز بیم رقیب
گه به نظر بشکنیم چشم رقیب تو را
۶لعل تو طرف زر است بر کمر آفتاب
وصل تو مهر تب است در دهن اژدها
۷بر سر کوی تو من نایب خاقانیم
بو که به دیوان عشق نام برآید مرا
۸صبح امید منی طاب علیک الصبوح
گرچه به شبهای هجر طال علی البلا
۹موی شکافم به شعر موی شدستم ز غم
لیک نگنجم همی در حرم مقتدا
۱۰صدر براهیم نام راد سلیمان جلال
خواجهٔ موسی سخن مهتر احمد سخا
۱۱یافت ز الطاف او عالم فرتوت، فر
برد ز انصاف او فصل بهاران، بها
۱۲