کار من بالا نمیگیرد در این شیب بلا
در مضیق حادثاتم بستهٔ بند عنا
۱میکنم جهدی کزین خضرای خذلان برپرم
حبّذا روزی که این توفیق یابم حبّذا
۲صبح آخر دیدهای؟ بختم چنان شد پردهدر
صبح اول دیدهای؟ عمرم چنان شد کمبقا
۳با که گیرم انس کز اهل وفا بیروزیم
من چنین بیروزیم یا نیست در عالم وفا
۴در همه شروان مرا حاصل نیامد نیمدوست
دوست خود ناممکن است ای کاش بودی آشنا
۵من حسین وقت و نااهلان یزید و شمرِ من
روزگارم جمله عاشورا و شروان کربلا
۶ای عراق الله جارُک، نیک مشغوفم به تو
وی خراسان عمرک الله سخت مشتاقم تو را
۷گرچه جان از روزن چشم از شما بیروزی است
از دریچهٔ گوش میبیند شعاعات شما
۸عذر من دانید کاینجا پایبستِ مادرم
هدیهٔ جانم روان دارید بر دست صبا
۹تشنهٔ دل تفتهام از دجله آریدم شراب
دردمند زارم از بغداد سازیدم دوا
۱۰بوی راحت چون توان برد از مزاج این دیار؟
نوشدارو چون توان جست از دهان اژدها؟
۱۱پیش ما بینی کریمانی که گاهِ مائده
ماکیان بر در کنند و گربه در زندان سرا
۱۲گر برای شوربائی بر در اینها شوی
اولت سکبا دهند از چهره آنگه شوربا
۱۳مردم ای خاقانی اهریمن شدند از خشم و ظلم
در عدم نه روی، کآنجا بینی انصاف و رضا
۱۴