بخش
قصاید خاقانی
این بخش از «دیوان اشعار» خاقانی است و ۲۲۴ مورد منتشرشده دارد (قصیده ۲۲۳، غزل ۱).
- مورد منتشرشده
- ۲۲۴
- صفحه
- ۱۴
ترتیب: صعودی · نزولی
پالایش بر پایهٔ وزن
- ۱۲۹شمارهٔ ۱۲۹ - در ستایش سلطان غیاث الدین محمد بن محمود بن محمد بن ملک شاه سلجوقیمرغ شد اندر هوا رقص کنان صبحدمبلبله را مرغوار وقت سماع است همخواندن شعر ‹
- ۱۳۰شمارهٔ ۱۳۰ - مطلع دومای لب و زلفین تو مهره و افعی بهمافعی تو دام دیو مهرهٔ تو مهر جمخواندن شعر ‹
- ۱۳۱شمارهٔ ۱۳۱ - مطلع سومگر نه شب از عین عید ساخت طلسمی بخمعین منعل چراست در خط مغرب رقمخواندن شعر ‹
- ۱۳۲شمارهٔ ۱۳۲ - در ستایش بهاء الدین محمد دبیر خوارزم شاه تکش بن ایل ارسلانطفلی و طفیل توست آدمخردی و زبون توست عالمخواندن شعر ‹
- ۱۳۳شمارهٔ ۱۳۳ - مطلع دومبا آنکه به موی مانم از غمموئی ز جفا نمیکنی کمخواندن شعر ‹
- ۱۳۴شمارهٔ ۱۳۴ - مطلع سومای شحنهٔ شش جهات عالمدر چار دری و هفت طارمخواندن شعر ‹
- ۱۳۵شمارهٔ ۱۳۵ - در مرثیهٔ شیخ الاسلام عمدة الدین محمد بن اسعد طوسی نیشابوری شافعی معروف به حفدهآن پیر ما که صبح لقائی است خضر نامهر صبح بوی چشمهٔ خضر آیدش ز کامخواندن شعر ‹
- ۱۳۶شمارهٔ ۱۳۶ - در رثاء خانوادهٔ خودبیباغ رخت جهان مبینامبیداغ غمت روان مبینامخواندن شعر ‹
- ۱۳۷شمارهٔ ۱۳۷ - در وصف خاک مقدسی که از بالین حضرت ختمی مرتبت آورده بودصبح وارم کآفتابی در نهان آوردهامآفتابم کز دم عیسی نشان آوردهامخواندن شعر ‹
- ۱۳۸شمارهٔ ۱۳۸ - در مدح عصمت الدین خواهر منوچهر و شفیع آوردن برای اجازهٔ سفرحضرت ستر معلا دیدهامذات سیمرغ آشکارا دیدهامخواندن شعر ‹
- ۱۳۹شمارهٔ ۱۳۹ - در ستایش خراسان و آرزوی وصول به آن مدح صدر جهان محیی الدینرهروم مقصد امکان به خراسان یابمتشنهام مشرب احسان به خراسان یابمخواندن شعر ‹
- ۱۴۰شمارهٔ ۱۴۰ - در شکایت از روزگارعافیت را نشان نمییابموز بلاها امان نمییابمخواندن شعر ‹
- ۱۴۱شمارهٔ ۱۴۱ - باز هم در مرثیهٔ خانوادهٔ خویشبس وفا پرورد یاری داشتمبس به راحت روزگاری داشتمخواندن شعر ‹
- ۱۴۲شمارهٔ ۱۴۲ - در حماسه و نکوهش حسودان و سخنی در حکمتهر زمان زین سبز گلشن رخت بیرون میبرمعالمی از عالم وحدت به کف میآورمخواندن شعر ‹
- ۱۴۳شمارهٔ ۱۴۳ - مطلع دوممن کیم باری که گوئی ز آفرینش برترمکافرم گر هست تاج آفرینش بر سرمخواندن شعر ‹
- ۱۴۴شمارهٔ ۱۴۴ - در موعظه و نصیحت و تخلص به ستایش بهاء الدین سعد بن احمداز آن قبل که سر عالم بقا دارمبدین سرای فنا سر فرو نمیآرمخواندن شعر ‹
