حضرت ستر معلا دیدهام
ذات سیمرغ آشکارا دیدهام
۱قاف تا قافم تفاخر میرسد
کز حجاب قاف عنقا دیدهام
۲در صدف در است و در حوت آفتاب
حضرتی کز پرده پیدا دیدهام
۳در مدینه قدس مریم یافتم
در حظیرهٔ انس حوا دیدهام
۴حضرت بلقیس بانوی سبا
بر سر عرش معلا دیدهام
۵چشم زرقا را کشیده کحل غیب
هم به نور غیب بینا دیدهام
۶انیت بلقیسی که بر درگاه او
هدهد دین را تولا دیدهام
۷اینت زرقائی که چشم خضر ازو
محرم کحل مسیحا دیدهام
۸من کیم خواه از یمن خواه از عرب
کاین چنین بلقیس و زرقا دیدهام
۹قیصر از روم و نجاشی از حبش
بر درش بهروز و لالا دیدهام
۱۰روز جوهر نام و شب عنبر لقب
پیش صفهاش خادم آسا دیدهام
۱۱جوهر و عنبر سپید است و سیاه
هر دو را محکوم دریا دیدهام
۱۲آب دست و خاک پایش را ز قدر
نشرهٔ رضوان و حورا دیدهام
۱۳پیشگاه حضرتش را پیش کار
از بناتالنعش و جوزا دیدهام
۱۴آن سه دختر و آن سه خواهر پنج وقت
در پرستاری به یک جا دیدهام
۱۵هفت خاتون را در این خرگاه سبز
داه این درگاه والا دیدهام
۱۶بر درش بسته میان خرگاهوار
شاه این خرگاه مینا دیدهام
۱۷بر لب بحر کفش خورشید و ابر
قربهٔ زرین و سقا دیدهام
۱۸در کف بخت بلندش ز اختران
هفت دستنبوی زیبا دیدهام
۱۹میوهٔ شاخ فریبرز ملک
هم به باغ ملک آبا دیدهام
۲۰گوهر کان فریدون شهید
بر فراز تاج دارا دیدهام
۲۱عصمة الدین صفوة الاسلام را
افتخار دین و دنیا دیدهام
۲۲بارگاه عصمة الدین روز بار
خسروان را جان و ملجا دیدهام
۲۳مصر و بغداد است شروان تا در او
هم زبیده هم زلیخا دیدهام
۲۴از سر زهد و صفا در شخص او
هم خدیجه هم حمیرا دیدهام
۲۵آن خدیجه همتی کز نسبتش
بانوان را قدر زهرا دیدهام
۲۶آستان حضرتش را از شرف
صخره و محراب اقصی دیدهام
۲۷رابعه زهدی که پیشش پنج وقت
هفت مردان را مجارا دیدهام
۲۸خوان آگاه دلش را از صفا
خانقاه از چرخ اعلی دیدهام
۲۹بر دل مومین و جان مؤمنش
مهر و مهر دین مهیا دیدهام
۳۰آسیه توفیق و سارا سیرت است
ساره را سیاره سیما دیدهام
۳۱چشم دزدیدم ز نور حضرتش
تا نهپنداری که عمدا دیدهام
۳۲موسیم، کانی انا الله یافتم
نور پاک و طور سینا دیدهام
۳۳هر که در من دید چشمش خیره ماند
ز آنکه من نور تجلی دیدهام
۳۴حضرتش را هم به نور حضرتش
بر چهارم چرخ خضرا دیدهام
۳۵نور عرش حق تعالی را به چشم
هم به فضل حق تعالی دیدهام
۳۶کعبه است ایوان خسرو کاندر او
ستر عالی را هویدا دیدهام
۳۷کعبه را باشد کبوتر در حرم
در حرم شهباز بیضا دیدهام
۳۸هر زمان این شاهباز ملک را
ساعد اقبال ماوا دیدهام
۳۹گر کند شهباز مرغان را شکار
من شکارش جان دانا دیدهام
۴۰دوش دیدار منوچهر ملک
زنده در خواب آشکارا دیدهام
۴۱چند بارش دیدهام در خواب لیک
طلعتش این باره زیبا دیدهام
۴۲هم در این ایوان نو برتخت خویش
تاجدار و مجلس آرا دیدهام
۴۳لوح پیشانیش را از خط نور
چون ستارهٔ صبح رخشا دیدهام
۴۴اندر ایوانش روان یک چشمه آب
با درخت سبز برنا دیدهام
۴۵چشمه پنهان در حجاب و بر درخت
دست دولت شاخ پیرا دیدهام
۴۶یک جهان دل زیندرخت و چشمه شاد
جمله را عیش مهنا دیدهام
۴۷گفتم ای شاه این درخت و چشمه چیست
کین دو را نور موفا دیدهام
۴۸گفت نشناسی درخت و چشمهای
کز کرمشان بر تو نعما دیدهام
۴۹چشمه بانوی و درخت است اخستان
هر دو با هم سعد و اسما دیدهام
۵۰اصلها ثابت صفات آن درخت
فرعها فوق الثریا دیدهام
۵۱گفت شادم کز درخت و چشمه سار
دیده را جای تماشا دیدهام
۵۲شکر کز بانو و فرزند اخستان
چهرهٔ ملکت مطرا دیدهام
۵۳نیز چون همشیره تا شروان رسید
کار شروان دست بالا دیدهام
۵۴آسمان سترا! ستاره همتا!
من تو را قیدافه همتا دیدهام
۵۵کعبه را ماند در عالیت و من
محرم این کعبهام تا دیدهام
۵۶گرچه اخبار زنان تاجدار
خواندهام وندر کتبها دیدهام
۵۷از فرنگیس و کتایون و همای
باستان را نام و آوا دیدهام
۵۸از سخا وصف زبیده خواندهام
وز کفایت رای زبا دیدهام
۵۹کافرم گر چون تو در اسلام و کفر
هیچ بانو خواندهام یا دیدهام
۶۰گر به بوی طمع گفتم مدح تو
کعبه را دیر چلیپا دیدهام
۶۱مدح تو حق است و حق را با دلت
قاب قوسین او ادنی دیدهام
۶۲پیش آرم ذات یزدان را شفیع
کش عطا بخش و توانا دیدهام
۶۳پیشت آرم نظم قرآن را شفیع
کز همه عیبش مبرا دیدهام
۶۴پیشت آرم کعبهٔ حق را شفیع
کاسمانش خاک بطحا دیدهام
۶۵پیشت آرم مصطفائی را شفیع
کاسم او یاسین و طه دیدهام
۶۶پیشت آرم چار یارش را شفیع
کز هدیشان عز والا دیدهام
۶۷پیشت آرم هفت مردان را شفیع
کز دو عالمشان تبرا دیدهام
۶۸پیشت آرم جان افریدون شفیع
کز جهانداریش طغرا دیدهام
۶۹پشت آرم جان فخر الدین شفیع
کز شرف کسریش مولا دیدهام
۷۰کز پی حج رخصتم خواهی ز شاه
کاین سفر دل را تمنا دیدهام
۷۱دل درین سوداست یک لفظ تو را
چون مفرح دفع سودا دیدهام
۷۲دولتت جاوید بادا کز جلال
جاه تو جان سوز اعدا دیدهام
۷۳تا ابد بادت بقا کاعدات را
بستهٔ مرگ مفاجا دیدهام
۷۴بهترین نوروزی درگاه را
تحفه این ابیات غرا دیدهام
۷۵