بس وفا پرورد یاری داشتم
بس به راحت روزگاری داشتم
۱چشم بد دریافت کارم تیره کرد
گرنه روشن روی کاری داشتم
۲از لب و دندان من بدرود باد
خوان آن سلوت که باری داشتم
۳گنج دولت میشمردم لاجرم
در هر انگشتی شماری داشتم
۴خنده در لب گوئی اهلی داشتی
گریه در بر گویم آری داشتم
۵من نبودم بیدل و یار این چنین
هم دلی هم یار غاری داشتم
۶آن نه یار آن یادگار عمر
بس به آئین یادگاری داشتم
۷راز من بیگانه کس نشنیده بود
کاشنا دل رازداری داشتم
۸هرگز از هیچ اندهم انده نبود
کز جهان انده گساری داشتم
۹انده آن خوردم که بایستی مرا
کاندر انده اختیاری داشتم
۱۰آن دل دل کو که در میدان لهو
از طرب دلدل سواری داشتم
۱۱پیش کز بختم خزان غم رسید
هم به باغ دل بهاری داشتم
۱۲بارم انده ریخت بیخم غم شکست
گرنه باری بیخ و باری داشتم
۱۳نی بدم آتش ز من در من فتاد
کاندرون دل شراری داشتم
۱۴کس مرا باور ندارد کز نخست
کار ساز و ساز کاری داشتم
۱۵من ز بییاری چو در خود بنگرم
هم نپندارم که یاری داشتم
۱۶