رهروم مقصد امکان به خراسان یابم
تشنهام مشرب احسان به خراسان یابم
۱گرچه رهرو نکند وقفه، کنم وقفه از آنک
کشش همت اخوان به خراسان یابم
۲دل کنم مجمر سوزان و جگر عود سیاه
دم آن، مجمر سوزان به خراسان یابم
۳برکنم شمع و وفا را به خراسان طلبم
کاین کلید در رضوان به خراسان یابم
۴طلب از یافت نکوتر من و مرکوب طلب
کن براق از در میدان به خراسان یابم
۵عزم جفت طلب است و طلب آبستن یافت
یافت را در طلب امکان به خراسان یابم
۶لوح چل صبح که سیسال ز بر کردم رفت
بهر چل صبح دبستان به خراسان یابم
۷در جهان بوی وفا نیست و گر هست آنجاست
کاین گل از خار مغیلان به خراسان یابم
۸هفت مردان که منم هشتم ایشان به وفا
کهفشان خانهٔ احزان به خراسان یابم
۹سالکان را که چو دریا همه سرمستانند
چون صدف عرفهٔ عطشان به خراسان یابم
۱۰از سر زانو کشتی و ز دامان لنگر
بادبانشان ز گریبان به خراسان یابم
۱۱بیسران را که چو گویند کمر کش همه را
طوق سر چون سر چوگان به خراسان یابم
۱۲ز آتش سینهٔ مردان که ز دل آب خورند
جگر آتش بریان به خراسان یابم
۱۳همه دل گوهر و رخ کرده حلیدار چو تیغ
تن خشن پوش چو سوهان به خراسان یابم
۱۴آهشان فندق سربسته و چون پسته همه
ز استخوان ساخته خفتان به خراسان یابم
۱۵دل مرغان خراسان را من دانه دهم
که ز مرغان دل الحان به خراسان یابم
۱۶مرغ دل را که در این بیضهٔ خاکی قفسی است
دانه و آب فراوان به خراسان یابم
۱۷بس که پیران شبیخون به خراسان بینم
بس که میران شبستان به خراسان یابم
۱۸ملک کیخسرو روز است خراسان چه عجب
که شبیخونگه پیران به خراسان یابم
۱۹من مرید دم پیران خراسانم از آنک
شهسواران را جولان به خراسان یابم
۲۰آسمان نیز مرید است چو من ز آن گه صبح
چاک این ازرق خلقان به خراسان یابم
۲۱چند جویم به کهستان که نماند اهل دلی
آنچه جویم به کهستان به خراسان یابم
۲۲حجرهٔ دل را کز کعبهٔ وحدت اثر است
در به فردوس و کلیدان به خراسان یابم
۲۳بختیان نفس من که جرسدار شوند
از دهان جرس افغان به خراسان یابم
۲۴نزد من کعبهٔ کعبه است خراسان که ز شوق
کعبه را مجمره گردان به خراسان یابم
۲۵به ردای طلب احرام همی گیرم از آنک
عرفات کرم آسان به خراسان یابم
۲۶گرچه احرامگه جان ز عراق است مرا
لیک میقاتگه جان به خراسان یابم
۲۷بهر قربان چنین کعبه عجب نیست که من
عید را صورت قربان به خراسان یابم
۲۸بامدادان کنم از دیده گلاب افشانی
کاتشین آینه عریان به خراسان یابم
۲۹آسمان شیشهٔ نارنج نماید ز گلاب
کز دمش بوی گلستان به خراسان یابم
۳۰چون دم اهل جنان کان به جنان شاید یافت
لذت اهل خراسان به خراسان یابم
۳۱آنچه گوئی به یمن بوی دل و رنگ وفاست
به خراسان طلبم کان به خراسان یابم
۳۲صبح خیزان به یمن کز پی من خوان فکنند
شمهٔ لذت آن خوان به خراسان یابم
۳۳از خراسان مدد خون به یمن بینم لیک
از یمن تحفهٔ ایمان به خراسان یابم
۳۴غم ترکان عجم کان همه ترک ختناند
نخورم چون دل شادان به به خراسان یابم
۳۵عشق خشکان عرب کان خنکان یمنند
نو کنم چون دم ایشان به خراسان یابم
۳۶گر خراسان پسر عالم سام است، منم
که ز عالم سر و سامان به خراسان یابم
۳۷گاو عنبر فکن از طوس به دست آرم لیک
بحر اخضر نه به عمان به خراسان یابم
۳۸به خراسان شوم انصاف ستانم ز فلک
کان ستم پیشه پشیمان به خراسان یابم
۳۹بر سر خوان جهان خرمگسانند طفیل
پر طاووس مگس ران به خراسان یابم
۴۰بازئی میکند این زال که طفلان نکنند
زال را توبه ز دستان به خراسان یابم
۴۱شکل در شکل نماید به من اوراق فلک
شکلها را همه برهان به خراسان یابم
۴۲دل چو سیپاره پریشان شد از این هفت ورق
جمع اجزای پریشان به خراسان یابم
۴۳اختران بینم زنبور صفت کافر سرخ
شاه زنبور مسلمان به خراسان یابم
۴۴در بیابان سماوات همه غولانند
دفع غولان بیابان به خراسان یابم
۴۵این سویدای دل من که حمیرا صفت است
صافی از تهمت صفوان به خراسان یابم
۴۶گر ز شروان بدر انداخت مرا دست و بال
خیروان بلکه شرف وان به خراسان یابم
۴۷ترک اوطان ز پی قصد خراسان گفتم
عوض سلوت اوطان به خراسان یابم
۴۸منم آن، موم که دل سوختم از فرقت شهد
وصلت مهر سلیمان به خراسان یابم
۴۹گم شد آن گنج جوانی که بسی کم کم داشت
از پی گم شده تاوان به خراسان یابم
۵۰گر بهین عمر من آمیزش شروان گم کرد
عمر گم بودهٔ شروان به خراسان یابم
۵۱یافت زربفت خزانم علم کافوری
من همان سندش نیشان به خراسان یابم
۵۲درد دل دارم از ایام و بتر آنکه مرا
نگذارند که درمان به خراسان یابم
۵۳هست پستان کرم خشک و من از انجم دل
فتح باب از پی پستان به خراسان یابم
۵۴مصحف عهد سراپای همه البقره است
حرف والناس ز پایان به خراسان یابم
۵۵آه صبح است مگر نحل که بر شه ره غار
عورش افکنده و عریان به خراسان یابم
۵۶مادر نحل که افکانه کند هر سحرش
چون شفق خون شده زهدان به خراسان یابم
۵۷رخت عزلت به خراسان برم انشاء الله
که خلاص از پی دوران به خراسان یابم
۵۸از ره ری به خراسان نکنم رای دگر
که ره از ساحل خزران به خراسان یابم
۵۹به پر پشه اگر بر لب دریا گذرم
میل آن پشهٔ پران به خراسان یابم
۶۰سوی دریا روم و بر طبرستان گذرم
کافخار طبرستان به خراسان یابم
۶۱چو ز آمل رخ آمال به گرگان آرم
یوسف دل نه به گرگان به خراسان یابم
۶۲گرچه کم ارز چو انگشتری پایم لیک
قدر تاج سر شاهان به خراسان یابم
۶۳گر جهان در فزع سال قران بینم من
نشرهٔ امن ز قرآن به خراسان یابم
۶۴تا کی از خادمی و خازنی احکام خطا
کان خطا را خط بطلان به خراسان یابم
۶۵چند گوئی که دو سال دگر است آیت خسف
دفع را رافت رحمان به خراسان یابم
۶۶جنس این علم ز دیباچهٔ ادیان بدر است
من طراز همه ادیان به خراسان یابم
۶۷این سخن خال سپید تن خذلان دانم
من خط امن ز خذلان به خراسان یابم
۶۸فلسفی فلسی و یونان همه یونی ارزند
نفی این مذهب یونان به خراسان یابم
۶۹ای فتی فتوی دین نیست در فتنه زدن
نتوان گفت که فتان به خراسان یابم
۷۰نکنم باور کاحکام خراسان این است
گرچه صد هرمس و لقمان به خراسان یابم
۷۱حکم بومشعر مصروع نگیرم گرچه
نامش ادریس رصد دان به خراسان یابم
۷۲مصطفی ساکن خاک و من و تو در غم خسف
این چه نقل است کز اعیان به خراسان یابم
۷۳کان یاقوت و پس آنگاه و با ممکن نیست
شرح خاصیت آن کان به خراسان یابم
۷۴انت فیهم ز نبی خوانده و ما کان الله
کی عذاب از پی ماکان به خراسان یابم
۷۵گیر خسف است بر غم همه در روم و خزر
نه امان همه پیران به خراسان یابم
۷۶گر ز باد است و گر از آب دو طوفان به مثل
هر دو نوح از پی طوفان به خراسان یابم
۷۷هفت رخشان مه آبان بهم آیند چه باک
که سعود از مه آبان به خراسان یابم
۷۸بیست و یک نوع قران است به میزان همه را
من همه لهو ز میزان به خراسان یابم
۷۹زانیاتند که در دار قمامه جمعند
من از آن جمع چه نقصان به خراسان یابم
۸۰هر امان کان هرمان یافت به صد قرن کنون
زین قران حاصل اقران به خراسان یابم
۸۱بر سر خاک محمد پسر یحیی پاک
روم و رتبت حسان به خراسان یابم
۸۲از سر روضهٔ فاروق فرق صدر شهید
بوی جان داروی فرقان به خراسان یابم
۸۳چون به تازی و دری یاد افاضل گذرد
نام خویش افسر دیوان به خراسان یابم
۸۴من که خاقانیم ار آب نشابور چشم
بنگرم صورت سحبان به خراسان یابم
۸۵ور مرا آینه در شانهٔ دست آید من
نفس عنقای سخنران به خراسان یابم
۸۶چون ز من اهل خراسان همه عنقا بینند
من سلیمان جهانبان به خراسان یابم
۸۷محیی الدین که سلیمان صفت است و خدمش
دیو و انس و ملک و جان به خراسان یابم
۸۸شافعی بینم در دست و هر انگشت از او
مالک و احمد و نعمان به خراسان یابم
۸۹هادی امت و مهدی زمان کز قلمش
قمع دجال صفاهان به خراسان یابم
۹۰گوهر افسر اسلاف که از خاک درش
افسر گوهر سامان به خراسان یابم
۹۱سخن و لهجت یحیی و محمد نگرم
عیسی و ابنة عمران به خراسان یابم
۹۲دل او ثانی خورشید فلک دانم و باز
خلق او ثالث سعدان به خراسان یابم
۹۳اتصالات فلک دانم و دل را به قیاس
خالیالسیر ز شیطان به خراسان یابم
۹۴خضر موسی کف و نیل از سر ثعبانش روان
نیل نزد من و ثعبان به خراسان یابم
۹۵دستم از نامهٔ او نافهگشای سخن است
کاهوی تبت توران به خراسان یابم
۹۶چون بدو نامه کنم بر سرش از خط ملک
قدوهٔ اعظم عنوان به خراسان یابم
۹۷بهر آن نامه کبوتر صفت آید ز فلک
نسر طائر که پر افشان به خراسان یابم
۹۸از ضمیرش که به یک دم دو جهان بنماید
جام کیخسرو ایران به خراسان یابم
۹۹درد و آتش که نیستان هزاران شیر است
شور صد رستم دستان به خراسان یابم
۱۰۰در خراسان دلش سنجر همت چو نشست
بدل سنجر سلطان به خراسان یابم
۱۰۱ثانی مصری او یوسف مصری است به جود
صاع خواهندهٔ کنعان به خراسان یابم
۱۰۲بر درش همچو درش حلقه به گوش است فلک
کز مهش حلقهٔ فرمان به خراسان یابم
۱۰۳دور باش قلمش چون به سه سرهنگ رسد
از دوم اخترش افسان به خراسان یابم
۱۰۴گر گشاد از دل سنگی ده و دو چشمه کلیم
من بسی معجز ازین سان به خراسان یابم
۱۰۵از ده انگشت و دو نوک قلم صدر انام
ده و دو چشمهٔ حیوان به خراسان یابم
۱۰۶پایهٔ منبر او بوسم و بر سر گیرم
که در این ناحیه ثقلان به خراسان یابم
۱۰۷گر زمان یابم از احداث زمان شک نکنم
کز معالیش گذربان به خراسان یابم
۱۰۸من که خاقانیم از نعل سمندش بوسم
به خدا کافسر خاقان به خراسان یابم
۱۰۹