مرغ شد اندر هوا رقص کنان صبحدم
بلبله را مرغوار وقت سماع است هم
۱برلب جام اوفتاد عکس شباهنگ بام
خیز و درون پرده ساز پرده به آهنگ بم
۲هدیه بر دل رسان تحفه سوی لب فرس
قول سبک روح راست رطل گران پشت خم
۳پیش کز آسیب روز بر دو یک افتد صبوح
دیو دلی کن بدزد از فلک این یک دو دم
۴پیش که طاووس صبح بیضهٔ زرین نهد
از می بیضا بساز بیضهٔ مجلس ارم
۵گوهر میآتش است ورد خلیلش بخوان
مرغ صراحی گل است باد مسیحش بدم
۶نایب گل چون توئی ساقی مل هم تو باش
جام چمانه بده بر جمن جان بچم
۷نوبر چرخ کهن نیست به جز جام می
حاملهای ز آب خشک آتش تر در شکم
۸قبلهٔ خاقانی است قلهٔ می تا شود
سوخته چون سیم عقل گشته چو سیماب غم
۹جان صدف ده چنانک گوهر می زیر بحر
ماهچهٔ زر کند بر تن ماهی درم
۱۰خون رزان ده که هست خون روان را دیت
صیقل زنگ هوس مرهم زخم ستم
۱۱گرچه خرد در خط است بر خط میدار سر
تا خط بغداد ده دجله صفت جامجم
۱۲چشمهٔ خورشید لطف بل که سطرلاب روح
گوهر گنج حیات بلکه کلید کرم
۱۳تا همه بر فال عید جان فلک فعل را
داغ سگی برنهم بر در کهف الامم
۱۴خسرو جمشید جام، سام تهمتن حسام
خضر سکندر سپاه، شاه فریدون علم
۱۵