ای لب و زلفین تو مهره و افعی بهم
افعی تو دام دیو مهرهٔ تو مهر جم
۱در ختنی روی تو حجلهٔ زنگی عروس
در یمنی جزع تو حجرهٔ هندی صنم
۲مریم آبستن است لعل تو از بوسه باش
تا به خدائی شود عیسی تو متهم
۳ای دو لبت نیست هست، هست مرا کرده نیست
هرچه ز جان هست بیش با لبت از نیست کم
۴خاک توام سایهوار سایه ز من در مدزد
نار نهام برمجوش، مار نهام در مرم
۵خود چه زیانت بود گر به قبول سگی
عمر زیان کردهای از تو شود محتشم
۶در طلبت کار من خام شد از دست هجر
چون سگ پاسوخته دربدرم لاجرم
۷صورت عین شین و قاف در سر یعنی که عشق
نقش الف لام میم در دل یعنی الم
۸خون چو خاقانی ریختهٔ لعل توست
قصه مخوان خون او بازده از لعل هم
۹ماهی و خون را دیت شاه دهد ز آنکه هست
عاقلهٔ دور ماه شاه ولی النعم
۱۰ابر صواعق سنان، بحر جواهر بنان
روح ملایک سپاه، مهر کواکب حشم
۱۱