گر نه شب از عین عید ساخت طلسمی بخم
عین منعل چراست در خط مغرب رقم
۱بابلیان عید را نعل در آتش نهند
کز حد بابل رسید عید و مه نو بهم
۲کرد رخ آفتاب زرد قواره نهان
بر فلک از ماه نو شدزه سیمین علم
۳بر زه سیمین ماه گوی زرند اختران
بسته در آن گوی و زه جیب قبای ظلم
۴چرخ کبود آنچنانک ناخن تب بردگان
فضلهٔ ناخن شده ماه ز داغ سقم
۵گفتی فراش چرخ ناخن زهره گرفت
از بن ناخن دوید بر سر دامانش دم
۶آب بقم شد شفق مه خم و شب رنگرز
از لب خم نیمهای غرقه در آب بقم
۷خلق دو قولی شدند بهر شب عید را
بر دو گروهی خلق ماه نو آمد حکم
۸گفتی شب مریم است یک شبه ماهش مسیح
هست مسیحش گواه نیست به کارش قسم
۹ماه و سر انگشت خلق این چو قلم آن چو نون
خلق چو طفلان نو شاد به نون والقلم
۱۰گفتی غوغای مصر طالب صاع زرند
صاعزر آمد به دست، شد دل غوغا خرم
۱۱صاع زر شاه شد ماه بدان میدهد
سنبلهٔ چرخ را ابر کف شاه نم
۱۲از بن گوش آسمان از مه نو هر مهی
حلقه به گوشی شود بر در شاه عجم
۱۳خسرو مهدی نیت مهدی آدم صفت
آدم موسی بنان، موسی احمد قدم
۱۴مهدی دجال کش، آدم شیطان شکن
موسی دریا شکاف، احمد جبریل دم
۱۵اول سلجوقیان سنجر ثانی که هست
سائس خیر العباد، سایهٔ رب النسم
۱۶رشح نوالش فزون از عرق ابر و بحر
شرح جلالش برون از ورق کیف و کم
۱۷آتش تیغش چو تافت پنبه شود بوقبیس
باد تهمتن چو خاست پشه شود پیلسم
۱۸چشمهٔ خور بوسه داد خاک درش سایهوار
زادهٔ خور دید لعل با کمرش کرد ضم
۱۹عم پدریها نمود در حق مختار حق
کردهٔ مختار بین در حق فرزند عم
۲۰ای به رصدگاه دهر صاحب صدر بقا
وی به قدمگاه عقل نایب حکم قدم
۲۱شرع به دوران تو رستم گاه وجود
ظلم به فرمان تو بیژن چاه عدم
۲۲دور سلیمان و عدل، بیضهٔ آفاق و ظلم
عهد مسیحا و کحل، چشم حواری و تم
۲۳در عجم از داد توست بیشه ریاض النعیم
در عرب از یاد توست شوره حیاض النعم
۲۴تاج تو تدویر چرخ، تخت تو تربیع عرش
در تو به تثلیث ذات صولت عدل و حکم
۲۵جذر اصم هشت خلد سخت بود جذر هشت
تیغ تو و هشت خلد هندو و جذر اصم
۲۶ملک بود باغ خلد تحت ضلال السیوف
شاه بود ظل حق فوق کمال الهمم
۲۷عطسهٔ توست آفتاب، دیر زی ای ظل حق
مسند توست آسمان، تکیه ده ای محترم
۲۸هست مطوق چو صفر خسم تو بر تخت خاک
در برش آحاد و صفر یعنی آه از ندم
۲۹الحق از آحاد ملک خسم تو صفر است و بس
گرچه بود در حساب هیچ بود در قسم
۳۰ملک خراسان توراست در کف اغیار غصب
موسی ملکت تویی گرگ شبان غنم
۳۱غبن بود گنج عرض خازن او اهرمن
ظلم بود صدر شرع حاکم او بوالحکم
۳۲آخر خر کس نکرد روضهٔ دار السلام
کس جل سگ هم نساخت خلعت بیت الحرم
۳۳در همه ملک فلک نان دو و خوشه یکی است
داده کف و کلک تو خوشه عطا، نان سلم
۳۴چون کف تو رازقی است نور ده و نوش بخش
نان سپید فلک آب سیاه است و سم
۳۵حاصل شش روز کون چون تویی از هفت چرخ
بر تو سزد تا ابد ملک جهان مختتم
۳۶نایب یزدان به حق گرنه تویی پس چراست
حکم تو چون حکم حق نزد بشر مرتسم
۳۷خضر ز توقیع تو سازد تریاک روح
چون به کفت برگشاد افعی زرفام فم
۳۸پیش سگ درگهت از فزع دستبرد
گردد خرگوشوار حائض شیر اجم
۳۹گر خزر و ترک و روم رام حسام تو اند
نیست عجب کز نهاد رام فحول است رم
۴۰از تف شمشیر تو در سفماند این سه قوم
چون صف اصحاب فیل در المند از الم
۴۱ملک خراسان به تیغ باز ستانی ز غز
پس چه کنی در نیام گنج ظفر مکتتم
۴۲کاوه که داند زدن بر سر ضحاک پتک
کی شودش پای بند کوره و سندان و دم
۴۳گو به حسامت که برد آب بت لات نام
کاین همه زیر نیام تن چه زنی، لا تنم
۴۴گر ز پی غز و غز قصد خراسان کنی
گرد سواران کند چهرهٔ گردون دژم
۴۵از جگر جیشخان خاک زند جوش خون
عطسهٔ خونین دهد بینی شیران ز شم
۴۶درگه میران غز درشکنی نیم روز
چون در افراسیاب نیم شبان روستم
۴۷گرد نشابور و بلخ رزمگهت را خیول
بر در مرو و رهری بارگهت را خیم
۴۸گرد چو مشک سیاه خاک چو گوگرد سرخ
هر دو حنوط و حنا از پی خصم و خدم
۴۹شیردلان را چو مهرگه یرقان گاه لرز
سگ جگران را چو ماهگه دق و گاهی ورم
۵۰تیغ تو تسکین ظلم نزد تکین آب خور
تیغ تو طغرای فتح پیش طغان مغتنم
۵۱طرف رکابت چنانک روح امین معتبر
بند عنایت چنانک حبل متین معتصم
۵۲ای ز سریر زرت گنبد مایل حقیر
وی ز صریر درت پاسخ سایل نعم
۵۳چتر تو خورشیدفر، تیغ تو مریخ فعل
علم تو برجیس حکم، حلم تو کیوان شیم
۵۴سهم تو قطران کند نطفهٔ سرخاب و زال
تیغ تو زیبق کند زَهرهٔ گرشا و شَم
۵۵عزم تو معیار ملک قومه فاستقام
حزم تو معمار شرع نظمه فانتظم
۵۶گر به زمین افتدی هندسهٔ رای تو
قوس قزح سازدی طاق پل رود زم
۵۷تا به تمامی رسد ماه شب عید و باز
جبهت مه را نهند داغ اذا قیل تم
۵۸ملک جم و عمر نوح بادت و در بزم تو
کشتی و رسم جبل ماهی و مقلوب یم
۵۹گفته بت نوش لب با لب تو نوش نوش
برده می همچو زنگ از دل تو زنگ هم
۶۰داو کمالت تمام با قمران در قمار
حصن بقایت فزون از هرمان در هرم
۶۱نوبه زنت کیقباد، میده دهت اردشیر
نیزه برت تهمتن، غاشیهکش گستهم
۶۲خلق تو اکسیر عدل، نطق تو تفسیر عقل
مدح تو توحید محض، خصم تو مخصوص ذم
۶۳بوس و دعا کعبه را بر در و دستت چنانک
موضع بوسه حجر جای دعا ملتزم
۶۴