قصایدشمارهٔ ۱۳۴ - مطلع سوم خاقانیشاعرخاقانیمجموعهقصایدقالبقصیدهوزنمفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)منبعویکیدرجآاندازهآروشنکاغذیشبکپی متنذخیرهاشتراکافزودن به مقایسههدیه دادن این شعراشعار همقافیهنمای کتابیکارت تصویریای شحنهٔ شش جهات عالمدر چار دری و هفت طارم۱ای جنت انس را تو کوثروی کعبهٔ قدس را تو زمزم۲نیرو ده توست ناف خرچنگعشرتگه تو دهان ضیغم۳همخانه شوی به مهد عیسیرجعت کنی از اشارت جم۴در بوتهٔ خاک سازی اکسیرآتش ز اثیر و ز آسمان دم۵گه یاره کنی ز ماه و گه تاجگه رنگ دهی به خاک و گه شم۶از رفتن توست بر تن دهرپر نقطهٔ زر سیاه ملحم۷وز آمدن تو دست گیتیافراخته آستین معلم۸تف علم تو در دم صبحبر بیرق شام سوخت پرچم۹خاقانی را تویی همه روزروزی ده و رازدار و محرم۱۰تاب و تب او ببین به ظاهرکاندر دلش آتشی است مدغم۱۱از خوارزم آر مهر این تبوز جیحون ساز نوش این سم۱۲جان داروی او بیار یعنیخاک در قدوهٔ معظم۱۳در گرد رکاب او همی دودر گرد عنان او همی چم۱۴تا خورشیدی پیاده بینندخورشید دگر فراز ادهم۱۵مختار عجم بهاء دین آنکمنشور جلال اوست معجم۱۶با جوش ضمیر و جیش نطقشمه شد زمن و عطارد ابکم۱۷با لطف کفش گرفت تریاقچون چشم گوزن کام ارقم۱۸به ز آدمی است و آدمی ناملیک آدم از او شده مکرم۱۹در نام نگه مکن که فرق استاز زادهٔ عوف و پور ملجم۲۰بیقوت ده اناملش نیستهفت اختر مکرمت مقوم۲۱بییاری زال و پر عنقابر خصم ظفر نیافت رستم۲۲ای کحل کفایت تو بردهاز دیدهٔ آخر الزمان نم۲۳لفظی ز تو وز عقول یک خیلرمزی ز تو وز فحول یک رم۲۴مولای تو ثابتبن قرهشاگرد تو یحییبن اکثم۲۵تقدیر به همت تو واخوردگفت ای پدر قدم تقدم۲۶رای تو به آسمان ندا کردکای طفل معاملت تعلم۲۷داده است قضا بهای قدرتنه گلشن و هشت باغ درهم۲۸انصاف بده که هست ارزانیوسف صفتی به هفده درهم۲۹بالای مدیح تو سخن نیستکس زخمه نکرد برتر از بم۳۰در وصف تو کی رسم به خاطربر عرش که بر شود به سلم؟۳۱طبع تو شناسد آب شعرمدیلم داند نژاد دیلم۳۲گرچه شعرا بسی است امروزاین طائفه را منم مقدم۳۳هرچند درین دیار منحوسبسته است مرا قضای مبرم۳۴مرخاتم را چه نقص اگر هستانگشت کهن محل خاتم۳۵در قالب آدم امیدمای همدم روح، روح در دم۳۶یعنی برسان به حضرت شاهاین عقد جواهر منظم۳۷چون بحر میان جانبین بودکارم ز خطر نمود مبهم۳۸در حال به گوش هوش من گفتوصف تو که با ضمیر شد ضم۳۹کای مادر موسی معانیفارغ شو و «فاقذ فیه فیالیم»۴۰ای داعی حضرت تو ایامگرچه نکنم دعا مقسم۴۱گویم که چهار اساس عمرتچو سبع شداد باد محکم۴۲کار تو تمام باد چونانکنقصان نرسد پس اذاتم۴۳