بخش
قصاید خاقانی
این بخش از «دیوان اشعار» خاقانی است و ۲۲۴ مورد منتشرشده دارد (قصیده ۲۲۳، غزل ۱).
- مورد منتشرشده
- ۲۲۴
- صفحه
- ۱۴
ترتیب: صعودی · نزولی
پالایش بر پایهٔ وزن
- ۶۵شمارهٔ ۶۵ - مطلع دومگوئیی کز عشق او یک شهر جان افشاندهاندزر و سر بر عشوهٔ آن عشوهدان افشاندهاندخواندن شعر ‹
- ۶۶شمارهٔ ۶۶ - مطلع سومتا غبار از چتر شاه اختران افشاندهاندفرش سلطانیش در برتر مکان افشاندهاندخواندن شعر ‹
- ۶۷شمارهٔ ۶۷ - این قصیدهٔ را نهزة الارواح و نزهة الاشباح گویند و در کعبهٔ معظمه انشاء کرده مطلع اول صفت عشق و مقصد صدق کند و باز شرح منازل و مناسک راه کعبه دهد از بغداد تا مکهشب روان در صبح صادق کعبهٔ جان دیدهاندصبح را چون محرمان کعبه عریان دیدهاندخواندن شعر ‹
- ۶۸شمارهٔ ۶۸ - مطلع دومتا خیال کعبه نقش دیدهٔ جان دیدهانددیده را از شوق کعبه زمزم افشان دیدهاندخواندن شعر ‹
- ۶۹شمارهٔ ۶۹ - مطلع سومدشت موقف را لباس از جوهر جان دیدهاندکوه رحمت را اساس از گوهر کان دیدهاندخواندن شعر ‹
- ۷۰شمارهٔ ۷۰ - در ستایش مظفر الدین قزل ارسلان ایلدگزصبح خیزان کز دو عالم خلوتی برساختندمجلسی بر یاد عید از خلد خوش تر ساختندخواندن شعر ‹
- ۷۱شمارهٔ ۷۱ - مطلع دومدوش چون خورشید را مصروع خاور ساختندماه نو را چون حمایل چفته پیکر ساختندخواندن شعر ‹
- ۷۲شمارهٔ ۷۲ - مطلع سومطره مفشان کز هلالت عید جان برساختندطیره منشین کز جمالت عید لشکر ساختندخواندن شعر ‹
- ۷۳شمارهٔ ۷۳ - قصیدهسرورانی که مرا تاج سرنداز سر قدر همه تاجورندخواندن شعر ‹
- ۷۴شمارهٔ ۷۴ - قصیدهامروز مال و جاه خسان دارندبازار دهر بوالهوسان دارندخواندن شعر ‹
- ۷۵شمارهٔ ۷۵ - قصیدهمرد آن بود که از سر دردی قدم زنددرد آن بود که بر دل مردان رقم زندخواندن شعر ‹
- ۷۶شمارهٔ ۷۶ - در شکایت از زندانغصه بر هر دلی که کار کندآب چشم آتشین نثار کندخواندن شعر ‹
- ۷۷شمارهٔ ۷۷ - در ستایش شروان شاهصورت نمیبندد مرا کان شوخ پیمان نشکندکام من اندر دل شکست امید در جان نشکندخواندن شعر ‹
- ۷۸شمارهٔ ۷۸ - ایضا در مرثیهٔ خانوادهٔ خودراز دلم جور روزگار برافکندپردهٔ صبرم فراق یار برافکندخواندن شعر ‹
- ۷۹شمارهٔ ۷۹ - در ستایش نصرة الدین ابوالمظفر اصفهبد لیالواشیر پادشاه مازندرانگردون نقاب صبح به عمدا برافکندراز دل زمانه به صحرا برافکندخواندن شعر ‹
- ۸۰شمارهٔ ۸۰ - مطلع دومنوروز برقع از رخ زیبا برافکندبر گستوان به دلدل شهبا برافکندخواندن شعر ‹
