دوش چون خورشید را مصروع خاور ساختند
ماه نو را چون حمایل چفته پیکر ساختند
۱قرص خور مصروع از آن شد کز حمایل باز ماند
کآن حمایل هم برای قرصهٔ خور ساختند
۲گوشهٔ جام شکسته سوی خاور شد پدید
یک جهان نظاره کن کآن جام از چه گوهر ساختند
۳محتسب گویی به ماه روزه جام می شکست
کآن شکسته جام را رسوای خاور ساختند
۴یا شبانگه فصد کردند اختران تب زده
کآسمان طشت و شفق خون، ماه نشتر ساختند
۵چرخ جادوپیشه چون زرین قُواره کرد گم
دامن کُحلیش را جَیبی مُقَّور ساختند
۶درزیان چرخ را گوئی که سهو افتاده بود
کآن زه سیمین بر آن دامن نه در خور ساختند
۷ماه نو چون حلقهٔ ابریشم و شب موی چنگ
موی و ابریشم بهم چون عود و شکر ساختند
۸مهر چون در خوشه یک مه ساخت خرمن، روشنان
ماه را صاع زر شاه مظفر ساختند
۹نیمهٔ قندیل عیسی بود یا محراب روح
تا مثال طوق اسب شاه صفدر ساختند
۱۰دوش چون من ماه نو دیدم به روی تخت شاه
از ریاض خاطرم این قطعه نوبر ساختند
۱۱