صبح خیزان کز دو عالم خلوتی برساختند
مجلسی بر یاد عید از خلد خوش تر ساختند
۱هاتف خم خانه داد آواز کای جمع الصبوح
پاسخش را آب لعل و کشتی زر ساختند
۲رسم جور از ساقی منصف به نصفی خواستند
بس حیل خوردند و ساغر بحر اخضر ساختند
۳تا دهان روزهداران داشت مهر از آفتاب
سایه پروردان خم را مهر بر در ساختند
۴چون لب خم شد موافق با دهان روزه دار
سر به مشک آلوده یک ماهش معطر ساختند
۵از پس یک ماه سنگ انداز در جام بلور
عده داران رزان را حجلهها برساختند
۶هم صبوح عید به کز بهر سنگ انداز عمر
روزهٔ جاوید را روزی مقدر ساختند
۷سرخ جامی چون شفق در دست وانگه در صبوح
لخلخه از صبح و دستنبو ز اختر ساختند
۸کف در آن ساغر معلق زن چو طفل غازیان
کز بلور لوریانش طوق و چنبر ساختند
۹هات غلغل حلق خامان را که با خیر العمل
غلغل حلق صراحی را برابر ساختند
۱۰بلبله در قلقل آمد قلقل ای بلبل نفس
تازه کن قولی که مرغان قلندر ساختند
۱۱آن می و میدان زرین بین که پنداری بهم
آتش موسی و گاو سامری در ساختند
۱۲از مسام گاو زرین شد روان گاورس زر
چون صراحی را سر و حلق کبوتر ساختند
۱۳ریسمان سبحه بگسستند و کستی بافتند
گوهر قندیل بشکستند و ساغر ساختند
۱۴آتش قندیل بنشست آب سبحه هم برفت
کاتش و آب از قدح قندیل دیگر ساختند
۱۵خانهٔ زنبور شهد آلود رفت از صحن خوان
چون ز غمزه ساقیان زنبور کافر ساختند
۱۶صحن مجلس در مدور جان نوشین چشمه یافت
کانچنان هم چشمه چشمه هم مدور ساختند
۱۷اوفتان خیزان زمین سرمست شد چون آسمان
کز نسیم جرعه خاکش را معنبر ساختند
۱۸وانکه از روی تواضع پیش روی شاهدان
دیدهها را جرعه چین خاک اغبر ساختند
۱۹چون به زر آب قدح کردند مژگان را طلی
میخ نعل مرکبان شاه کشور ساختند
۲۰آفتاب گوهر سلجق که نعل رخش اوست
اصل آن گوهر کز او شمشیر حیدر ساختند
۲۱