قصاید

شمارهٔ ۷۵ - قصیده خاقانی

شاعر
خاقانی
مجموعه
قصاید
قالب
قصیده
وزن
مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

مرد آن بود که از سر دردی قدم زند

درد آن بود که بر دل مردان رقم زند

۱

آن را مسلم است تماشا به باغ عشق

کو خیمهٔ نشاط به صحرای غم زند

۲

وز بهر آنکه نیست شود هرچه هست اوست

ختم وجود بر سر کتم عدم زند

۳

از دست عشق چون به سفالی شراب خورد

طعنه نخست در گهر جام جم زند

۴

بیشی هر دو عالم بر دست چپ نهد

وانگه به دست راست بر آن بیش، کم زند

۵

جایی که زلف جانان دعوی کند به کفر

گمره بود که در ره ایمان قدم زند

۶

و آنجا که نور عارض او پرده برگرفت

تردامنی بود که دم از صبح‌دم زند

۷

خاقانی این سراب که داند که مردوار

زین خاکدان به بام جهان بر علم زند

۸

قافیه و ردیف

نتیجهٔ پیشنهادی

ردیف: زندقافیه: ـم۸ از ۸ مصرع قافیه‌دار با این الگو می‌خوانَد

  • پایانِ مشترک فقط یک حرف است

پایان مصرع‌ها

  1. زندزند
  2. عشقزند
  3. اوستزند
  4. خوردزند
  5. نهدزند
  6. کفرزند
  7. برگرفتزند
  8. مردوارزند

این نتیجه را برنامه با مقایسهٔ نوشتهٔ پایان مصرع‌ها پیشنهاد کرده است؛ وزن و تلفظ بررسی نشده و جایگزین تحلیل عروضی نیست.

دربارهٔ خاقانی

۱٬۳۶۴ شعر منتشرشده در آرشیو

این شعر در مجموعهٔ قصاید (۲۲۴ شعر) قرار دارد.