خاقانیا به دولت ایام دل منه
کایام هفتهای است خود آن هفته نیز نیست
۱روز و شب است سیم سیاه و زر سپید
بیرون ازین دو عمر تو را یک پشیز نیست
۲چرخ است خوشهای به زکاتش مدار چشم
کان صاع کو دهد دو کری یک قفیز نیست
۳چون در زمانه چیز نداری خرد چه سود
کن را که چیز نیست خرد هیچ چیز نیست
۴بر خوشی حیات مشو غره کآسمان
سیاف پیشهایست که او را تمیز نیست
۵آن، بز نگر که در پی طفلی همی رود
بهر مویزکی که جز آنش عزیز نیست
۶روزی به دست طفل شود کشته بیگمان
چون بنگری گلو بر بز جز مویز نیست
۷