قطعاتشمارهٔ ۷۳ خاقانیشاعرخاقانیمجموعهقطعاتقالبقطعهوزنمفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)منبعویکیدرجآاندازهآروشنکاغذیشبکپی متنذخیرهاشتراکافزودن به مقایسههدیه دادن این شعراشعار همقافیهنمای کتابیکارت تصویریخاقانیا چو آب رخت رفت در سالمستان نوال کس که وبال آشنای اوست۱بر خستگی دل مطلب مرهم قبولنه دل نه مرهمی که جراحت فزای اوست۲آن را که بشکنند نوازش کنند بازیعنی که چون شکست نوازش دوای اوست۳پنداری آن شتر که بکشتند، گردنشپر زر از آن کنند خونبهای اوست۴گیرم که کان زر شود آن گردن شتراو را ز زر چه سود که سودش بقای اوست۵