کسرای عهد بین که در ایوان نو نشست
خورشید در نطاق شبستان نو نشست
۱عنقا به باغ بخت و سلیمان به تخت عز
با جاه نو رسید و به امکان نو نشست
۲ادریس دین حدیقهٔ فردوس تازه یافت
رضوان ملک بر در بستان نو نشست
۳این هفت تاب خانه مشبک شد از دعا
تا شاه در مقرنس ایوان نو نشست
۴در طارمی که هست سه وقت اندر او سه عید
با طالع سعید به برهان نو نشست
۵چرخ آن دو قرص زرد و سپید اندر آستین
آمد بر آستانش و بر خوان نو نشست
۶بر درگهش که فرق فلک خاک خاک اوست
دهر کهن به پهلوی دربان نو نشست
۷در کفش پاسبانش هر سنگ ریزهای
چون گوهری بر افسر سلطان نو نشست
۸در درس دعوت از پی هارونی درش
پیرانه سر فلک به دبستان نو نشست
۹رایش که مشرفی قضا کرد عاقبت
ملک ابد گرفت و به دیوان نو نشست
۱۰عکسی ز آخشیج حسامش هوا گرفت
بالای سدره عنصر و ارکان نو نشست
۱۱مهر سپهر ملک بماناد کز کفش
بر فرق فرقد افسر احسان نو نشست
۱۲بگذشت عهد ماتم و عهد بقا رسید
بر کاینات یکسره فرمان نو نشست
۱۳جاوید باد کز کرمش جان هر گهر
بر گنج نو برآمد و بر کان نو نشست
۱۴