سرورانی که مرا تاج سرند
از سر قدر همه تاجورند
۱به لقا و به لقب عالم را
عز اسلام و ضیاء بصرند
۲آدمی نفس و ملایک نفساند
پادشا سار و پیمبر سیرند
۳برتر از نقطهٔ خاکاند به ذات
نه به پرگار نه افلاک درند
۴به همم صاحب صدر فلکاند
به قلم نائب حکم قدرند
۵به نی عسکری ملک طراز
عسکر آرای ملوک بشرند
۶تا دوات همه پر نیشکر است
همه شیران گرو نیشکرند
۷تب برد شیر و پناهد سوی نی
تا به نی بو که تب او ببرند
۸سفرهٔ مائده پرداز همه است
تا همه سفره نشین سفرند
۹خوانشان خوانچهٔ خورشید سزد
که به همت همه عیسی هنرند
۱۰که گهی خوردی ترکان طلبند
که همه در رخ ترکان نگرند
۱۱همه ترکان فلک را پس از این
خلق تتماجی ایشان شمرند
۱۲خورد ترکانه عجب میسازند
هندویی دو که مرا طبخ گرند
۱۳گرچه محور سپرد قرصهٔ خور
قرص خوربین که به محور سپرند
۱۴هندوانند سپر ساز از سیم
لیک دارندهٔ تیر خزرند
۱۵به سر تیغ به صد پاره کنند
چون به تیرش به سر بار برند
۱۶هندوان بینی در مطبخ من
که چو دیلم همه سیمین سپرند
۱۷خورشی کرده به تیر است و به تیغ
تا بزرگان به سر نیزه خورند
۱۸این چنین ماحضری ساخته شد
که دو عالم ببرش مختصرند
۱۹