به دو میگون لب و پسته دهنت
به سه بوس خوش و فندقشکنت
۱به زرهپوش قد تیروَشت
به کمانکش مژهٔ تیغزنت
۲به حریر تن و دیبای رخت
به ترنج بر و سیبِ ذقنت
۳به دو نرگس، به دو سنبل، به دو گل
بر سر سرو صنوبرفِکنت
۴به می عبهر آن سرخگلت
به خوی عنبر آن یاسمنت
۵به گهرهای تر از لعل لبت
به حلیهای زر از سیمِ تنت
۶به فروغ رخ زهرهصفتت
به فریب دل هاروتفنت
۷به نگین لب و طوق غببت
این ز برگ گل و آن از سمنت
۸به دو مخمور عروس حبشیت
خفته در حجلهٔ جزع یمنت
۹به بناگوش تو و حلقهٔ گوش
به دو زنجیرِ شکن بر شکنت
۱۰به سرشک تر و خون جگرم
بسته بیرون و درون دهنت
۱۱به شرار دل و دود نفسم
مانده بر عارض جعد کشنت
۱۲به نیاز دل من در طلبت
به گداز تن من در حزنت
۱۳به دو تا موی که تعویذ من است
یادگار از سر مشکینرسنت
۱۴به نشانی که میان من و توست
نوش مرغان و نوای سخنت
۱۵که مرا تا دل و جان است به جای
جای باشد به دل و جان منت
۱۶دوستتر دارمت از هر دو جهان
دوستتر دارم از خویشتنت
۱۷تو بمان دیر که خاقانی را
دل نمانده است ز دیر آمدنت
۱۸