خه که دگرباره دل، درد تو در برگرفت
باز به پیرانهسر، عشق تو از سر گرفت
۱یار درآمد به کوی، شور برآمد ز شهر
عشق در آمد ز بام، عقل رهِ در گرفت
۲لعل تو یک خنده زد، مردهدلی زنده کرد
حسن تو یک شعله زد، سوختهای درگرفت
۳تاختن آورد هجر، تیغ بلا آخته
زحمت هستی ما، از ره ما برگرفت
۴شیر به چنگال عنف، گردن آهو شکست
باز به منقار قهر، بال کبوتر گرفت
۵صبر و دل و دین ما جمله ز ما بستدند
روح مجرد بماند، دامن دل برگرفت
۶