کیست که در کوی تو فتنهٔ روی تو نیست
وز پی دیدار تو بر سر کوی تو نیست
۱فتنه به بازار عشق بر سر کار است از آنک
راستی کار او جز خم موی تو نیست
۲روی تو جان پرورد خوی تو خونم خورد
آه که خوی بدت در خور روی تو نیست
۳با غم هجران تو شادم ازیرا مرا
طاقت هجر تو هست طاقت خوی تو نیست
۴روی من از هیچ آب بهره ندارد از آنک
آب من از هیچ روی بابت جوی تو نیست
۵بوی تو باد آورد دشمن بادی از آنک
جان چو خاقانیی محرم بوی تو نیست
۶