غزلیاتغزل شمارهٔ ۴۳ خاقانیشاعرخاقانیمجموعهغزلیاتقالبغزلوزنمفتعلن فاعلن مفتعلن فاعلن (منسرح مطوی مکشوف)منبعویکیدرجآاندازهآروشنکاغذیشبکپی متنذخیرهاشتراکافزودن به مقایسههدیه دادن این شعراشعار همقافیهنمای کتابیکارت تصویریدست قبا در جهان نافهگشای آمده استبر سر هر سنگ باد غالیهسای آمده است۱ابر مشعبد نهاد پیش طلسم بهارهر سحر از هر شجر سِحرنمای آمده است۲لاله ز خون جگر در تپش آفتابسوخته دامن شده است لعلقبای آمده است۳بلبل خوش نغمهزن هست بهار سخنبین که عروس چمن جلوهنمای آمده است۴فاخته در بزم باغ گوئی خاقانی اَستدر سر هر شاخسار شعرسرای آمده است۵