دوش برون شد ز دلو یوسف زرین نقاب
کرد بر آهنگ صبح جای به جای انقلاب
۱یوسف رسته ز دلو مانده چو یونس به حوت
صبح دم از هیبتش حوت بیفکند ناب
۲باد بهاری فشاند عنبر بحری به صبح
تا صدف آتشین کرد به ماهی شتاب
۳تا که هوا شد به صبح کورهٔ ماورد ریز
بر سر سیل روان شیشهگر آمد حباب
۴بوقلمون شد بهار از قلم صبح و شام
راند مثالی بدیع ساخت طلسمی عجاب
۵از شکفه شاخسار جیب گشاده چو صبح
ساخته گوی انگله دانهٔ در خوشاب
۶گشته زمین رنگ رنگ چون فلک از عکس خون
کافسر شاهان کشید تیغ چو صبح از قراب
۷خسرو خورشید چتر آنکه ز کلک و کفش
پرچم شب یافت رنگ رایت صبح انتصاب
۸رای ملک صبح خیز، بخت عدو روز خسب
شبروی از رستم است خواب ز افراسیاب
۹صبح ظفر تیغ اوست حوروش و روضه رنگ
روضهٔ دوزخ اثر حور زبانی عقاب
۱۰مشرق دین راست صبح، صبح هدی را ضیا
خانهٔ دین راست گنج، گنج هدی را نصاب
۱۱شاه چو صبح دوم هست جهان گیر از آنک
هم دل بوالقاسم است هم جگر بوتراب
۱۲زهرهٔ اعدا شکافت چون جگر صبح دم
تا جگر آب را سده ببست از تراب
۱۳گر بدرد صبح حشر سد سواد فلک
ناخنی از سد شاه نشکند از هیچ باب
۱۴صبح دلش تا دمید عالم جافی نجست
جیفه نجوید همای پشه نگیرد عقاب
۱۵از دل عالم مپرس حالت صبح دلش
بر کر عنین مخوان قصهٔ دعد و رباب
۱۶ای کف تو جان جود، رای تو صبح وجود
بخت تو خیر الطیور، خصم تو شر الدواب
۱۷دامن جاه تو راست پروز زرین صبح
جیب جلال تو راست گوی زر از آفتاب
۱۸چرخ بدوزد چو تیر صبح بسوزد چو مهر
رمح تو گاه طعان، تیغ تو گاه ضراب
۱۹گرنه به کار آمدی خیمهٔ خاص تورا
صبح نکردی عمود، مه نتنیدی طناب
۲۰تا شب تو گشت صبح، صبح تو عید بقا
جامهٔ عیدی بدوخت بخت تو خیر الثیاب
۲۱عدل تو چون صبح راست نایب فاروق گشت
دین عرب تازه کرد در عجم از احتساب
۲۲صبح نهد طرف زر بر کمر آسمان
آب کند دانه هضم در جگر آسیاب
۲۳صبح ستاره نما خنجر توست اندر او
گاه درخش جهان، گاه بدخش مذاب
۲۴دهر شبانگه لقا تازه شد از تو چو صبح
تا به زبان قبول یافت ز حضرت جواب
۲۵هست چو صبح آشکار کز رخ یوسف برد
دیدهٔ یعقوب کحل، فرق زلیخا خضاب
۲۶بهر ولی تو ساخت وز پی خصم تو کرد
صبح لباس عروس شام پلاس مصاب
۲۷مفخر خاقانی است مدح تو تا در جهان
صبح برد آب ماه میوه پزد ماه آب
۲۸سحر دم او شکست رونق گویندگان
چون دم مرغان صبح نیروی شیران غاب
۲۹شمهای از خاطرش گر بدمد صبحوار
مهرهٔ نوشین کند در دم افعی لعاب
۳۰تا نبود صبح را از سوی مغرب طلوع
روز بقای تو باد هفتهٔ یوم الحساب
۳۱چار ملک در دو صبح داعی بخت تواند
باد به آمین خضر دعوتشان مستجاب
۳۲