عشق تو قضای آسمانی است
وصل تو بقای جاودانی است
۱در سایهٔ زلف تو دل من
همسایهٔ نور آسمانی است
۲بربود دلم کمند زلفت
حقا که مرا بدو گمانی است
۳پیداست چو آفتاب کان دل
در سایهٔ زلف تو نهانی است
۴عشق تو به جان خریدم ارچه
آتش همه جای رایگانی است
۵هرچند بر آستان کویت
گردون به محل پاسبانی است
۶دلجوئی کن که نیکوان را
دلجوئی رسم باستانی است
۷خاقانی را به دولت تو
کار سخنان هزارگانی است
۸