مِی خور که جهان حریفجوی است
آفاق ز سبزه تازهروی است
۱بر عیش زدند ناف عالم
اکنون که بهار نافهبوی است
۲از زهد کنار جوی کاین وقت
وقت طرب و کنارِ جوی است
۳شو خوانچه کن و چمانه درخواه
زان یوسف ما که گرگخوی است
۴گرگ آشتی است روز و شب را
و آن بت شب و روز جنگجوی است
۵خاقانی گفت خاک اویم
جان و سر او که راستگوی است
۶گفتی ز سگان کیست افضل
گر هست هم از سگان اوی است
۷