دل را ز دم تو وامْ روزی است
وز صاف تو دُردِ خام روزی است
۱از ساقی مجلس تو ما را
از دور خیال جام روزی است
۲جان خاک تو شد که خاک را هم
از جرعهٔ ناتمام روزی است
۳مرغی است دلم بلندپرواز
اما ز قضاش دام روزی است
۴ناکام شدم به کام دشمن
تا خود ز توام چه کام روزی است
۵زان پای بر آتشم که دل را
بر خاک درت مقام روزی است
۶ماندم به شمار هجر و وصلت
تا زین دو مرا کدام روزی است
۷فتواست به خون من غمت را
الحق غم تو حرام روزی است
۸خاقانی را ز یاد خواندی
کورا ز وجود نام روزی است
۹