صبح است کمانکش اختران را
آتش زده آب پیکران را
۱هنگام صبوح موکب صبح
هنگامه دریده اختران را
۲بر صرع ستارگان دم صبح
ماند نفس فسون گران را
۳یک می به دو گنج شایگان خر
رغم دل رایگان خوران را
۴دریاکش از آن چمانهٔ زر
کو ماند کشتی گران را
۵می تا خط ازرق قدح کش
خط در کش زهد پروران را
۶از سیم صراحی و زر می
دستارچه ساز دلبران را
۷دستارچه بین ز برگ شمشاد
طوق غبب سمن بران را
۸خورشید چو کعبتین همه چشم
نظاره هلال منظران را
۹زهره به دو زخمه از سر نعش
در رقص کشد سه خواهران را
۱۰از باده چو شعله از صنوبر
گلنار به کف صنوبران را
۱۱نراد طرب به مهره بازی
از دست، بنفش کرده ران را
۱۲در گوهر می زر است و یاقوت
تریاک، مزاج گوهران را
۱۳یاقوت و زرش مفرح آمد
جان داروی درد غم بران را
۱۴می درده و مهره نه به تعجیل
این ششدرهٔ ستم گران را
۱۵هرکس را جام در خورش ده
از سوخته فرق کن تران را
۱۶گر قطره رسد به بد دلان می
یک دریا ده دلاوران را
۱۷دردی و سفال مفلسان راست
صافی و صدف توان گران را
۱۸شش پنج زنند برتران نقش
یک نقش رسد فرو تران را
۱۹چو جرعه فلک به خاک بوسی
خاکی شده جرعهٔ سران را
۲۰خاقانی خاک جرعه چین است
جام زر شاه کامران را
۲۱وز در دری نثار ساز است
شروان شه صاحب القران را
۲۲خاقان کبیر ابوالمظفر
سر جمله شده مظفران را
۲۳در گردن صفدران خزران
افکنده کمند خیزران را
۲۴دریا ز کفش غریق گوهر
او گوهر تاج گوهران را
۲۵با موکبش آب شور دریا
ماند عرق تکاوران را
۲۶باکو به دعای خیرش امروز
ماند بسطام و خاوران را
۲۷باکو به بقاش باج خواهد
خزران و ری و زره گران را
۲۸شمشیرش از آسمان مدد یافت
فتح دربند و شابران را
۲۹گشتاسب معونت از پسر خواست
کاورد به دست دختران را
۳۰این قطعه کنم به مدح تضمین
کاستاد منم سخنوران را
۳۱