دل روی مراد از آن ندیده است
کز اهل دلی نشان ندیده است
۱دل هر دو جهان سه باره پیمود
یک اهل در این میان ندیده است
۲در شیب و فراز این دو منزل
یک پیک وفا روان ندیده است
۳چرخ آمده کعبتین بینقش
کس نقش وفا از آن ندیده است
۴جنسی که من از جهان ندیدم
پیش از من هم جهان ندیده است
۵از منقطعان راه امید
یک تن رصد امان ندیده است
۶روز آمد و روز شد جهان را
کس یک پی کاروان ندیده است
۷تا پشت وفا زمانه بشکست
کس راستی از زمان ندیده است
۸از پشت شکستهٔ وفا به
بازوی فلک کمان ندیده است
۹خاقانی سود و مایهٔ عمر
الا ز زبان زیان ندیده است
۱۰آویختگی سر ترازو
الا ز سر زبان ندیده است
۱۱عالم ز همه ملوک عالم
جنس ملک اخستان ندیده است
۱۲خاقان کبیر، کز جلالت
آن دید که خضر خان ندیده است
۱۳شروان شه آفتاب دولت
کورا دوم آسمان ندیده است
۱۴جمشید کیان که دین جز او را
روئینتن هفت خوان ندیده است
۱۵گو در ملک اخستان نگر آنک
کیخسرو باستان ندیده است
۱۶گو رایت بوالمظفری بین
آنک اختر کاویان ندیده است
۱۷گویند که مرز تور و ایران
چون رستم پهلوان ندیده است
۱۸آن کیست که در صف غلامانش
صد رستم سیستان ندیده است
۱۹بر نیزهٔ او سماک رامح
کمتر ز زحل سنان ندیده است
۲۰جز بانو و شاه کوه و دریا
کس در یک دودمان ندیده است
۲۱دو ابر و دو آفتاب و دو بحر
کس جز کف هر دوان ندیده است
۲۲دو روح و دو نور کس جز ایشان
بر یک سر خوان و خان ندیده است
۲۳گیتی افق سپهر عصمت
جز حضرت بانوان ندیده است
۲۴جمشید ملک نظیر بلقیس
جز بانوی کامران ندیده است
۲۵قیدافهٔ مملکت که دهرش
جز رابعهٔ کیان ندیده است
۲۶او رابعهٔ بنات نعش است
خود رابعه کس چنان ندیده است
۲۷جز نه زن سیدش به ده نوع
کس مثل به صد قران ندیده است
۲۸رح القدس آن صفا کز او دید
از مریم پاک جان ندیده است
۲۹بر پردهٔ مریم دوم چرخ
جز قیصر پاسبان ندیده است
۳۰از قصر جلالتش به صد دور
خورشید یک آستان ندیده است
۳۱یک خوان شرف نساخت کایام
سیمرغش مورخوان ندیده است
۳۲بر خوانِ کفَش طفیل امید
جز رضوان میزبان ندیده است
۳۳در مجلس و خوانش چاشنی گیر
جز جنت نقلدان ندیده است
۳۴هر سو که همای بخت پرید
الا درش آشیان ندیده است
۳۵تا نخل گرفت بوی عدلش
کس در رطب استخوان ندیده است
۳۶بیند قلمش به گاه توقیع
هرک آتش در فشان ندیده است
۳۷تا نامد مهد دولت او
کس شروان خیروان ندیده است
۳۸ملاح خرد به کشتی وهم
در بحر دلش کران ندیده است
۳۹در جنب سخاش بحر و کان را
کس قوت امتحان ندیده است
۴۰زین پس کفش آفتاب بخشد
کاندر خور بخش کان ندیده است
۴۱کس بیکف راد صفوة الدین
در جسم کرم روان ندیده است
۴۲در پرده نهان چو راز غیب است
غیب از دل خود نهان ندیده است
۴۳چون کعبه مجاور حجاب است
آن کعبه که کس عیان ندیده است
۴۴ذات ملکه است جنت عدن
کس جنت بیگمان ندیده است
۴۵شاه ادریس است و خود جز ادریس
از مردان کس جنان ندیده است
۴۶بر نه فلک او ستارهٔ قطب
کس قطب سبک عنان ندیده است
۴۷با قطب جز این دو قرة العین
کس مرقد فرقدان ندیده است
۴۸بر روس و حبش که روز و شب راست
جز داغ ادب نشان ندیده است
۴۹این روس و حبش دو خادمش دان
کاین خادم روی آن ندیده است
۵۰ای بانوی خاندان جمشید
جم زین به خاندان ندیده است
۵۱ای ساره صفات و آسیه زهد
کس چون تو زبیده سان ندیده است
۵۲هر کس که ثنات بر زبان راند
جز کوثر در دهان ندیده است
۵۳بر آتش هر که مدح راند
جز طوبی و ضیمران ندیده است
۵۴خاک در تو هر آنکه بوسید
جز گوهر رایگان ندیده است
۵۵چون تو ملکه نبود و چون من
کس شاعر مدح خوان ندیده است
۵۶من دانم داستان مدحت
کس زین به داستان ندیده است
۵۷آن دید ضمیرم از ثنایت
کز نیسان بوستان ندیده است
۵۸و آن بیند بزمت از زبانم
کز بلبل گلستان ندیده است
۵۹ذکر تو به باغ خاطر من
شاخی است که مهرگان ندیده است
۶۰این مدحت تازه بر در تو
مشکی است که پرنیان ندیده است
۶۱بنده ز دکان شعر برخاست
چون بازاری در آن ندیده است
۶۲حلاج، دکان گذاشت ایراک
جز آتش در دکان ندیده است
۶۳بانوی جهان نپرسدش حال
کو حال دل نوان ندیده است
۶۴از هیچ کسی به هیچ دردی
تسکین شفارسان ندیده است
۶۵از هر که علاج خواست الا
درد دل ناتوان ندیده است
۶۶قرب دو سه سال هست کز شاه
یک حرمت و نیم نان ندیده است
۶۷اقطاع و برات رفت و از کس
یک پرسش غم نشان ندیده است
۶۸شاه است گران سر ار چه رنجی
زین بندهٔ جان گران ندیده است
۶۹گفته است به ترک خدمت اکنون
کانعام خدایگان ندیده است
۷۰دستوری خواهد از خداوند
کز درگه شه مکان ندیده است
۷۱زنهاری توست و از تو بهتر
یک داور مهربان ندیده است
۷۲خواهد ز تو استعانت ایرا
بهتر ز تو مستعان ندیده است
۷۳دادش بده و فغانش بشنو
کاندوخته جز فغان ندیده است
۷۴این شعر وداعی از زبانم
سحر است و کس این بیان ندیده است
۷۵مرغ دو زبان چو کلک من کس
بر گلبن ده بنان ندیده است
۷۶بر نطق سوارم و عطارد
این مرکب، زیر ران ندیده است
۷۷باغی است بقای بانوی عصر
کز باد فنا، خزان ندیده است
۷۸بر لوح فرشته نامش ایام
جز بانوی انس و جان ندیده است
۷۹صد عید چنین ضمان کند عمر
دولت به ازین ضمان ندیده است
۸۰