غزلیاتغزل شمارهٔ ۳۹ خاقانیشاعرخاقانیمجموعهغزلیاتقالبغزلوزنمفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)منبعویکیدرجآاندازهآروشنکاغذیشبکپی متنذخیرهاشتراکافزودن به مقایسههدیه دادن این شعراشعار همقافیهنمای کتابیکارت تصویریآن کز می خواجگی است سرمستبر وی نزنند عاقلان دست۱بیآنکه کسی فکند او رااز پایهٔ خود فروفتد پست۲مرغی که تواش همای خوانیجغدی است کز آشیان ما جست۳از پنجرهٔ صلاح برخاستبر کنگرهٔ فساد بنشست۴قلب سخن شکستهنامانبر ما نتوان بدین بپیوست۵گیرم که دلِ درستمان نیستباری نامی درستمان هست۶تو طعنه زنی و ما همه کوهتو سنگ زنی و ما همه طست۷خاقانی را اگر سفیهیهنگام جدل سخن فروبست۸این هم ز عجایب خواص استکهالماس به زخمِ سرب بشکست۹